آسمان آبروی زمین است
جیبهایم
جای دنجیست
فرو میکنم در آنها
دستهای تنهاییاَم را.
●
پرندهها
بال بال نمیزنند،
چرا به کودکانشان
راه رفتن روی زمین را یاد میدهند؟
●
اینجا چیزی کَم است
چیزی گُم شده است،
دیگر نمیتوانم پرواز کنم،
دستهایم دیگر با یک تکان
به بال بدل نمیشوند،
چیزی که کودکان با گریه جُست و جویش میکنند،
وَ سالخوردهگان شرمگین سَرشان را به زیر میاندازند،
کوچ کرده است از اینجا؛
آسمان...
●جمعه 19 تیر138819:27حسن اسماعیل زاده
|
