تبليغاتX
کاهوسکنجبین







کاهوسکنجبین

از قضا سرکنگبین صفرا فزود

 

 

از این پس منت سرم بگذارید و تشریف بیاورید اینجا:

 

طرح‌هایی بر دیواره‌ی غار

http://1tarh.ir

یکشنبه 15 شهریور1388حسن اسماعیل زاده |

خرداد همیشه ماهِ سرنوشت سازی برای ایران بوده است


دنیا
از کاوه‌ها خالی نیست،
مارشانه‌ها،

از خمینی‌ها تُهی نشده،

به دامانمان تهمت ببندید
جایی سیاوشی هست هنوز
که از هرم ِ آتش، پاک وُ سالم گذر کند.

ادامه دهید؛
ظلم کنید،
زنده به گورمان کنید
وَ نطق‌های غرایی در رسای عدالت سَر دهید.

تهدید کنید،
یا کاسه‌ای در دست بگیرید وُ ترحم گدایی کنید.

خسته که شدید،
آماده‌ی درو باشید؛
بادهایی که کاشته‌اید
دیگر به طوفان بدل شده‌اند.

شنبه 30 خرداد1388حسن اسماعیل زاده |

حادثه ای در راه است...

یکم : بسم الله

دویم : سلام

سیم : چه عجبی !!!

چهارم : خوبید ؟

پنجم : نداره !

بعد کلی وقت ، باز سر و کله ام پیدا شد...
بزار راست و پوست کنده دلیل غیبتم رو بگم :
هارد و مادربورد سیستمم سوخت !!!
به همین راحتی !
حالا فکر کنید با اون همه اطلاعاتی که روی هارد داشتم و از بین رفت چه کنم ؟
هیچ جور هم نشد اطلاعات رو برگردوند ، یعنی خرجش بالا بود ، بماند...
امیدوارم دلیل محکمی برا غیبتم باشه .

اگه خدا بخواد ، می خوام ، یا بهتر بگم ، با یه دوست می خوایم دست به یه کار اساسی بزنیم ، کاری که اگه صد در صد شد حتماً می گم چی هست ، حال همین قدر بدونید که : حادثه ای در راه است...

سعی می کنم از این به بعد همون دوشنبه ها به روز کنم....

التماس دعا

باور کنید که وقتی یه مطلب جدید می نویسم یا نظراتی که شما نوشتید رو می خونم ، خوشحال میشم
و فکر کنم همین کافی باشه برای....

دوشنبه 1 بهمن1386حسن اسماعیل زاده |

میخوام درباره ی یه نفر به اسم " علی "  باشما حرف بزنم :
علی میگه : به خدا سوگند که دنیای شما در نزد من ، پست تر وحقیر تر از استخوان خوکی در دست جذامی است .
یا میگه : استخوان در گلو و خار در چشم صبر کردم ، صبر .
جای دیگه میگه : اگه پرده ها برچیده شوند ذره ای بر ایمان من افزوده نخواهد شد .
یعنی خدا رو تا اونجا که میشه شناخت ، شناخته .
همین انسان تو مسجد ، هنگام سخنرانی میگه  : اگه کسی سوالی داره بپرسه…
بنده ی خدا بلند میشه و سوال میکنه :
(( تو سر من چند نخ مو هست ؟ ))
علی در جواب میگه : به خدا قسم می دانم ، ولی چه کنم که اگر بگوییم کار به شمارش می افتد .
حالا بماند شجاعتش در میدان جنگ…
قلب مهربانش در مورد کودک یتیم…
عدالتش در آزار دیدن زن غیر مسلمان در حکومتش…
درک نشدنش توسط آدم های دور و برش و درد و دل باچاه…
عبادتش و دادن زکات در نماز…
انیس و مونس پیغمبر بودنش...
بخشندگی اش..
علمش…
عملش…
متدین میگه : یا علی...
بی دین میگه : یا علی...
دزد میگه : یا علی...
ورزش کار میگه : یا علی...
معتاد میگه : یا علی...
لات و اوباش میگه : یا علی...
ملا و درس خونده میگه : یاعلی...
امی و بیسواد میگه : یاعلی...
با کلاس میگه : یا علی...
آدم معمولی میگه : یا علی...
از علی مظلوم تر نداریم ، هیچ شکی هم نیست که یگانه مظلوم تاریخه

همین انسان با اون همه سابقه ، تو مناجات نامه اش - یکی از عاشقانه ترین حرف های یه مخلوق با خالقه که میشه به زبان آورد یا با کلمات بیان کرد - میگه :

مولای یا مولای ، تو عزیزی و من ذلیل ، آیا رحم کند ذلیل را جز عزیز ؟
مولای یا مولای ، تو بزرگی و من حقیر ، آیا رحم کند حقیر را جز بزرگ ؟
مولای یا مولای ، تو بخشنده ای و من بخیل ، آیا رحم کند بخیل را جز بخشنده ؟
مولای یا مولای ، تو راهنما ای و من گمراه ، آیا رحم کند گمراه را جز راهنما ؟
مولای یا مولای ، تو بخشنده ای و من گناه کار ، آیا رحم کند گناه کار را جز بخشنده ؟

شریعتی حق داشت که بگه :
برادر ، چراغ ها را باید روشن کرد
من از تو برای طلوع بی تاب ترم
بگذار این مذهب جادو ، در روشنی بمیرد
تا " مذهب وحی " را ببینیم
چهره ی " علی " در روشنا یی زیبا و خدایی است
به تو و من - بی مذهب و مذهبی – هر دو
علی را در تاریکی نشان داده اند .

هیچ کس " علی " را نشناخت...
خلاص....

دوشنبه 9 مهر1386حسن اسماعیل زاده |

اول این چند تا خط رو با دقت بخونید تا بقیه اش رو بگم

همه ی ما ، به درستی میشه گفت که همه ی ما ، به دنبال آرامش هستم ، دنبال یه گمشده می گردیم که این تلاطم درونمون رو آروم کنه ، دم به دم یه ولوله سمت چپ سینه ی ماست که ما رو به تکا پو وا می داره ، دنبال هر چی میریم فقط برا چند روز یا نهایت دو سه هفته ارضامون می کنه ، باز دوباره همون آشفتگی ، همون حس عجیب ، همون در به دری میاد سراغت و باز همه چی از نو شروع میشه ، هی می گردی ببینی چی می تونه سر پوش بزاره روی این بی ثباتی چی می تونه از شر این حس آزادت کنه حسی که کم مونده خفت کنه ، کم مونده همه ی وجودت رو بگیره

هر انسانی هم آرامش رو در یه چیز پیدا می کنه :

یکی فکر می کنه با ازدواج به این آرامش میرسه ، با دوست داشتن کسی ، با یکی شدن با کسی
یکی هم  با طلاق ، با جدا شدن از غیر خودش ، با راحت شدن فکرش از دیگری

کسی بدن سازی کار می کنه و با یه هالتر هفتاد کیلویی پرس میزنه ، جالب این که زیر این فشار احساس آرامش می کنه
یه نفر دیگه هم خیال می کنه ورزش نمی تونه بهش کمک کنه ، دنبال چیز دیگه ای می گرده که آرومش کنه یه چیزی مثل خواب

بعضی ها تو کتاب ها دنبال آرامش می گردن با خوندن رمان ، شعر و انواع و اقسام کتاب  ، روزنامه ، مجله یا اگه کلی بگم تو کلمه
هستن کسانی که به کتاب علاقه ندارن و آرامش رو در دیدن یه فیلم میبینن ، با شنیدن یه موزیک خوب در پی به دست آوردنش هستن

دیگری با خوردن آرام بخش دنبال آرامش میگرده ، به کمک روانپزشک نیاز داره ، به مشاوره احتیاج داره ، نفری هم  با مخدر با می با سیگار یا شاید با یه گل گاو زبون ، با یه عرق شاطره ، با یه لیوان گلاب

مردمی فکر می کنن با سفر به یک منطقه ی خوش آب و هوا و گشتن تو جنگل به آرامش میرسن
جمعی هم تو دل کویر تو شب کویر تو ستاره های شب کویر دنبالش می گردن

گروهی خیال می کنن با کار کردن به آرمش به آسودگی میرسن
تعدادی با بیکاری در به در دنبال آرامشن

امتی با وصل شدن به خدا  و معنویت و  امام و پیامبر در جستجوی آرامشن
جماعتی با آزاد بودن از همه چی با بی دینی با بی خیالی

عده ای با سکوت
خلقی با صدا با داد با هوار

ولی تو هر چیزی که دنبالش بگردیم بهش نمی رسیم انگار یه جستجوی بی پایانه انگار یه سرگشتگی ابدی باشه شاید واژه ی مناسبش در به دری باشه  ، حتی اسمش رو تنوع طلبی هم نمیشه گذاشت ، نمیشه گفت که چون بشر تنوع طلبه این درد عجیب تو جونش افتاده .

سفر بی پایان جستجو را کجا اتمام است کجا پایان است ؟
شاید بهشت
               شاید بهشت
                              شاید بهشت

نظر شما چیه ؟   /   آرامش کجاست ؟   /   تا حالا دنبالش گشتی ؟

پ . ن اول : می دونم ٬ ولی قول میدم هفته ی دیگه حتماً شعری رو که در موردش گفتم ٬ بنویسم ٬ قول میدم

پ . ن دوم : قول دادم دیگه

پ . ن سوم : هفته ی دیگه ٬ ایشاا... وقتی شعر رو نوشتم ٬ متوجه میشید که ارزشش رو داشت

پ . ن چهارم : پدرم می گفت انتظار اتفاق ار خود اتفاق شیرین تره

پنجشنبه 15 شهریور1386حسن اسماعیل زاده |

سلام
من برگشتم
درست یک ساعت پیش
چه حالی میده مسافرت
جاده ها خلوت
شمال آروم
دریا ....

اما سفرنامه :

به خودم به این آدما ای که دم از عدالت میزنن به مملکت دارها به کسانی که می خوان پول نفت رو سر سفره ی مردم بیارن فحش دادم ، ناسزا گفتم ، نفرین کردم ، وقتی رفتم و یه آتشگاه رو تو شهرستان لردگان دیدم ، فقر بیداد می کرد ، زن ، بچه ، کوچک ، بزرگ ، از سر و کول ماشین بالا می رفتن و پول می خواستن ، توی کوهستان پابرهنه راه می رفتن ، نه آب داشتن نه برق نه گاز نه می دونستن انرژی هسته ای چی هست…. از حالا هیزم جمع می کردن برا زمستون ، غذا برا خوردن نداشتن
به خداوندی خدا سوگند همه اینها رو با چشمهای خودم دیدم
دیدم آدمهای رو که لایق همه چیز بودن ولی هیچ چیزنداشتن ، دیدم فقر رو ، دیدم بی عدالتی رو ، دیدم تو چه خونه ها ای زندگی می کردن
کسی این آدما رو می بینه ؟
کسی به فکره این ها هست ؟
کجاست عدالت علی ؟ علی ای که تو خوردن هم عادل بود ، خرما های سینی خرما فروش رو مخلوط کرد ، که مبادا به کسی خرمای خوب برسه به کسی خرمای بد .
کجاست این همه حرف در مورد پیشرفت ، در مورد ثروتمندی کشورمون ؟

شهرستان کوهرنگ هم که به خاطر آب معدنیش معروفه

غصه ام شد سر تربت ابن سینا

گریه ام گرفت سر خاک باباطاهر

هاج و واج مونده بودم تو غار علیصدر

ماسوله فوق العاده بود ، یه بیمارستان و یه هتل اون جا هست که اگه تخریب بشه ماسوله تو یونسکو ثبت میشه ، این رو یه خاک شناس که اون جا کار می کرد
به اسم : محمود محمدی علی پور به من گفت -  شب هم بارون گرفت ، ما هم مهمون کلبه ی قشنگش جلوی آبشار شد یم -  ولی الان سه ساله که تخریب نشده

قلعه رودخان فومن شاهکاره ، زیبایی طبیعی و تاریخی اون چنان با هم پیوند خورده که خیال می کنی تو بهشتی

یه مجسمه ی کوچک ، برا آدمی به بزرگی کیومرث صابری فومنی تو یه میدونش ساختن

نوشهر ،  چالوس ،  بابلسر  و فریدون کنار هم که مال آدمای مایه داره

 تفریگاه عباس آباد نزدیک بهشهر هم حاصل ذوق و فکره ایرانی هاست دیگه ،  با اون سیستم تصفیه ی آب محشرش

اصفهان هم که دیگه شهره ی خاص و عامه ، میدان امام ، عالی قاپو ، مسجداش ، سی و سه پل ، پل خواجو و بیستون در کلمه نمی گنجه

دیگه بماند آزاد بودن تنها پنج درصد ساحل خزر

گیر افتادن ماشین تو ماسه ی ساحل و یه شب بیگاری برا در اوردنش

جر و دعوا سر چی خوردن ، کجا خوابیدن و کجا ها رو دیدن سه تا جوون

و...

پنجشنبه 4 مرداد1386حسن اسماعیل زاده |

سلام
با اجازه یه چند روزی دارم میرم شمال
احتمالاْ این پنجشنبه و پنجشنبه ی هفته ی آینده به روز نمی کنم
همین دیگه....مختصر و مفید

دعا کنید که با این وضع جاده ها و ماشین ها ٬ سالم برم و برگردم
همین دیگه...مختصر و مفید

سوار ذورق بی بادبان دربه دری  /  دوباره عزم سفر به کجا داری ای دل سفری ؟

فقط نمی دونم با بنزین چه کار کنم
هواشناسی هم که گفته تا آخر هفته باد و بارونه!!!
همین دیگه...مختصر و مفید

ماشین هم که پژو هست ٬ آتیش نگیره شاهکاره
البته یه کپسول آتش نشانی دارم که می برمش ٬ آتیشه دیگه ٬ یهو دیدی برا خودش شروع کرد روشن شدن ٬ یه چیزی باید باشه که خاموشش کنم یا نه ؟ البته اگه خدا نکرده آتیش به جون خودم نگیره !!!
همین دیگه...مختصر و مفید

در ضمن یادتون نره که پشت سرم آب بریزید
اگه دوست دارید که برگردم و پستای  قشنگ ٬ قشنگ بنویسم
همین دیگه...مختصر و مفید

چشم ٬ سوغاتی هم براتون می یارم
قراره یه تیر آهن ببرم و وقتی رسیدم  شمال بکارمش تو زمین سبز که شد برش گردونم به عنوان تبرک و سمبل هر قسمتش رو بدم به یه نفره
« این جا تیر آهنم که تو زمین بکاری سبز میشه » این جمله ای که پارسال رفته بودیم شمال یه گیلانی به من گفت
می خوام امتحان کنم ببینم راسته یا نه
همین دیگه...مختصر و مفید

به هر حال خودتون خوب می دونید که با این همه مشکل ٬ سفر رفتن یه ریسکه خیلی خیلی بزرگه
که : ما را به سختی جان خود این گمان نیست....
خیلی حساس تر و ظریف تر از این حرفام
همین دیگه...مختصر و مفید

پست ۲۸ / فروردین / ۱۳۸۵ حتماْ بخونید
انگار که برا این روزا گفته شده باشه
یه آمین هم پشتش بگید

همین دیگه...مختصر و مفید

سه شنبه 26 تیر1386حسن اسماعیل زاده |

به خاطری حذف شد...

پنجشنبه 3 خرداد1386حسن اسماعیل زاده |

به خاطری حذف شد...

پنجشنبه 20 اردیبهشت1386حسن اسماعیل زاده |