تبليغاتX
کاهوسکنجبین







کاهوسکنجبین

گلاب به رویتان

ق.ن: از وقتی تویئتر فیلتر شد دیگه زیاد تویئت نمی‌کنم، ولی خب این نوشته‌های پایین منتخبی از نوشته‌های صد وُ چهل حرفی ِ من هستند:


این روزها: اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده، بدان گُشنه‌اش شده است و سکته کرده.

یعنی می‌خوام اون‌قدر غذا بخورم که افطار رو بچسبونم به سحری.

عین ِ روز روشنه که آینده طرف می‌آد می‌گه: شما کجا بودین وقتی ما برای تغییر نظام ک.و.ن دادیم؟

روز، داخلی، سلولی انفرادی و تاریک؛ بازجوی اول خطاب به بازجوی دوم: نه، ممنون، اگه خدا قبول کنه روزه‌ام، شما بفرمایید، من نمی‌کنم.

شبا برا سحری بلند می‌شی؟ نه، من فقط برا شاشیدن بلند می‌شم.

مگر آقا بیاید، جلوی جولان ِ آقازاده‌ها را بگیرد.

خدا بی کَس است، مسیح بی پدر.

پول ِ ک.ون دادن، خرج ِ درمان ِ بواسیر می‌شه.

پرورش ِ اموات...

رفیق اگه رفیق باشه، آدم لازم نیست حتیٰ منتِ زنش رو بکِشه.

در حد ِ تیم ِ ملی ترشی سیر خوردم، پاشم، پاشم برم ستاد ِ احمدی‌نژاد یه نطق ِ غرایی بکنم بیام.

سعدی در مورد مدیری که می‌خواهد بر مردم ریاست کند، می‌فرماید: سگ از بهر ِ گله است، نه گله برای سگ.
سعدی در جای دیگر می‌گوید: ملوک از بهر ِ پاس ِ رعیت‌اند، نه رعیت از بهر طاعت ملوک.

ماها سوسک رو می‌کُشیم، خارجی‌ها می‌خورن. این اسراف نیست؟

یکی از زمین‌خوارهای فارس گفته بود: بابا من که خیلی زمین ندارم، یه تیکه زمین دارم، استان فارس افتاده توش.

من هر چی جوراب ِ تمیز و سالم دارم، بابام برمی‌داره می‌پوشه، بعد جالب؛ هیچ جوری هم قبول نمی‌کنه که این جوراب ِ من بوده، نه اون،
تازه؛ جالب این‌جاست که یه مدتی با کمربند وُ کتاب وُ ماشین حسابم هم همین کار رومی‌کرد، که با شهادت مادرم تونستم ثابت کنم این وسایل مال ِ منه.

وقتی طوفان ِ نوح اومد،‌ شیطان کجا بود؟! نه، خدا وکیلی کجا بود؟!

خساست کافی‌ست، بوسه‌ای به من بده.

زمانی کشور ِ پیشرفته‌ای داریم که ملت با شنیدن صدای هواپیما، آسمون رو نگاه نکنن.

بعضی از دخترا برا حقوق ِ ماهی 80 تومن می‌رن سرکار، حالا این‌جا این سوال برا من پیش میاد که؛ اینا پول ِ آرایششون رو از کجا در میارن؟

ما مدرسه که می‌رفتیم وسیله‌ی نظامی ِ داشتیم به اسم ِ ماش‌پران که با آن دهن دوست و معلم را سرویس می‌کردیم. لذتی داشت آقا که نپرس، کِیفی می‌داد که نگو.

تا گلاب به رویتان اسهال نگیرید، قدر دستشویی فرنگی را نمی‌دانید.


اولین گُل‌چین از نوشته‌های صد وُ چهل حرفی ِ من
دومین گُل‌چین از نوشته‌های صد وُ چهل حرفی ِ من

سه شنبه 10 شهریور1388حسن اسماعیل زاده |

کراواتِ سیاست وُ عمامه‌ی آخوندی

سیاستِ شما، عین ِ دیانت شماست.

 

پ.ن: برای روز ِ قدس،
دستمال به دست گرفته‌اید وُ دنبال ِ رفسنجانی می‌دوید؟
کسی نمی‌آید برایتان شعار بدهد؟

سه شنبه 3 شهریور1388حسن اسماعیل زاده |

عمو سبزی فروش

زندگی مثل میوه‌ای می‌مونه که از میدان میوه و تره‌بار (شاید هم دست‌فروش) می‌خری،‌ خوب وُ بد وُ تلخ وُ شیرین وُ سالم وُ کِرم‌خوردَش درهمه.

سه شنبه 6 مرداد1388حسن اسماعیل زاده |

آیا مَمِه را لولو می‌برد؟

باید معظم‌له را به خانه‌ی سالمندان سپرد.

سه شنبه 9 تیر1388حسن اسماعیل زاده |

آقا سَرت رُو برگِ خودت باشه

شاید وقت ِ آن رسیده که کمی جسور باشیم، تمام ِ شجاعتمان را جمع کنیم، به عواقب ِ کار نیندیشیم و از سران ِ حکومت سوال کنیم:

دو، دو تا؟

جمعه 5 تیر1388حسن اسماعیل زاده |

فوتبالیست‌ها

غیر از عادل فردوسی‌پور هر کَس ِ دیگری که در صدا و سیمای ایران کار می‌کند؛ ترسو، دروغ‌گو و خیانت‌کار است.

چهارشنبه 3 تیر1388حسن اسماعیل زاده |

شما چند نفرید؟


 در ایران:
اگر یک نفر باشد و تک؛ ج.ق می‌زند،
اگر دو نفر باشند و جفت؛ س.ک.س خواهند داشت،
اگر سه نفر باشند و بیشتر؛ بحث ِ سیاسی می‌کنند.

جمعه 22 خرداد1388حسن اسماعیل زاده |

تضعیفِ روحیه‌ی دشمن

چه‌قدر "سید" زیاد شده این روزها...

سه شنبه 19 خرداد1388حسن اسماعیل زاده |

آقای دکتر به دادم برس

اول باور نمی‌کردم که؛
احمدی‌نژاد یک نمونه باشد

ولی همه می‌گویند: او یک نمونه است

پدربزرگ و همسایه‌ها این نکته را تایید می‌کنند
غریبه و آشنا هم به نمونه بودن او اقرار،

حالا ایمان دارم او یک نمونه است،

از شما خواهش می‌کنم هر چه زودتر
او را به آزمایشگاه تحویل بدهید.

 پ.ن: با تشکر از اکبر اکسیر.

شنبه 16 خرداد1388حسن اسماعیل زاده |

خودکفایی


آردِ خوبی است، به آسیاب ببرید.
دوشنبه 11 خرداد1388حسن اسماعیل زاده |

چشم های
      شورت
      طعم روزهای نیامده را
                                    نوید می دهد

پ . ن یکم : اعتیا د ، ریا ، سکس و سیاست های غلط ، این مرز و بوم رو نابود کرده
پ . ن دوم : خسرو گلسرخی گفت:((ما این انقلاب را راحت به دست نیاورد یم))ولی فکر کنم راحت داریم ازدستش می د یم
پ . ن سوم :خودم خوب می دا نم پی نوشت ها هیچ ربطی به پست امروزم ندارد ، نیاز به یاد آوری نیست
پ . ن چهارم : کی خوب می شیم ؟
پ . ن پنجم : you can not miss it ، پیداش می کنی ، این فرق آمریکا و ا یرا نه
دوشنبه 7 آبان1386حسن اسماعیل زاده |

اول این چند تا خط رو با دقت بخونید تا بقیه اش رو بگم

همه ی ما ، به درستی میشه گفت که همه ی ما ، به دنبال آرامش هستم ، دنبال یه گمشده می گردیم که این تلاطم درونمون رو آروم کنه ، دم به دم یه ولوله سمت چپ سینه ی ماست که ما رو به تکا پو وا می داره ، دنبال هر چی میریم فقط برا چند روز یا نهایت دو سه هفته ارضامون می کنه ، باز دوباره همون آشفتگی ، همون حس عجیب ، همون در به دری میاد سراغت و باز همه چی از نو شروع میشه ، هی می گردی ببینی چی می تونه سر پوش بزاره روی این بی ثباتی چی می تونه از شر این حس آزادت کنه حسی که کم مونده خفت کنه ، کم مونده همه ی وجودت رو بگیره

هر انسانی هم آرامش رو در یه چیز پیدا می کنه :

یکی فکر می کنه با ازدواج به این آرامش میرسه ، با دوست داشتن کسی ، با یکی شدن با کسی
یکی هم  با طلاق ، با جدا شدن از غیر خودش ، با راحت شدن فکرش از دیگری

کسی بدن سازی کار می کنه و با یه هالتر هفتاد کیلویی پرس میزنه ، جالب این که زیر این فشار احساس آرامش می کنه
یه نفر دیگه هم خیال می کنه ورزش نمی تونه بهش کمک کنه ، دنبال چیز دیگه ای می گرده که آرومش کنه یه چیزی مثل خواب

بعضی ها تو کتاب ها دنبال آرامش می گردن با خوندن رمان ، شعر و انواع و اقسام کتاب  ، روزنامه ، مجله یا اگه کلی بگم تو کلمه
هستن کسانی که به کتاب علاقه ندارن و آرامش رو در دیدن یه فیلم میبینن ، با شنیدن یه موزیک خوب در پی به دست آوردنش هستن

دیگری با خوردن آرام بخش دنبال آرامش میگرده ، به کمک روانپزشک نیاز داره ، به مشاوره احتیاج داره ، نفری هم  با مخدر با می با سیگار یا شاید با یه گل گاو زبون ، با یه عرق شاطره ، با یه لیوان گلاب

مردمی فکر می کنن با سفر به یک منطقه ی خوش آب و هوا و گشتن تو جنگل به آرامش میرسن
جمعی هم تو دل کویر تو شب کویر تو ستاره های شب کویر دنبالش می گردن

گروهی خیال می کنن با کار کردن به آرمش به آسودگی میرسن
تعدادی با بیکاری در به در دنبال آرامشن

امتی با وصل شدن به خدا  و معنویت و  امام و پیامبر در جستجوی آرامشن
جماعتی با آزاد بودن از همه چی با بی دینی با بی خیالی

عده ای با سکوت
خلقی با صدا با داد با هوار

ولی تو هر چیزی که دنبالش بگردیم بهش نمی رسیم انگار یه جستجوی بی پایانه انگار یه سرگشتگی ابدی باشه شاید واژه ی مناسبش در به دری باشه  ، حتی اسمش رو تنوع طلبی هم نمیشه گذاشت ، نمیشه گفت که چون بشر تنوع طلبه این درد عجیب تو جونش افتاده .

سفر بی پایان جستجو را کجا اتمام است کجا پایان است ؟
شاید بهشت
               شاید بهشت
                              شاید بهشت

نظر شما چیه ؟   /   آرامش کجاست ؟   /   تا حالا دنبالش گشتی ؟

پ . ن اول : می دونم ٬ ولی قول میدم هفته ی دیگه حتماً شعری رو که در موردش گفتم ٬ بنویسم ٬ قول میدم

پ . ن دوم : قول دادم دیگه

پ . ن سوم : هفته ی دیگه ٬ ایشاا... وقتی شعر رو نوشتم ٬ متوجه میشید که ارزشش رو داشت

پ . ن چهارم : پدرم می گفت انتظار اتفاق ار خود اتفاق شیرین تره

پنجشنبه 15 شهریور1386حسن اسماعیل زاده |

ببین رستم جوون :
تو خودت خوب می دونی که زنده موندن و زندگی کردن تو این دوره زمونه خیلی سخت شده
پس خواهش می کنم با زبون خوش چند تا از اون پر سیمرغت رو بده به من
وگر نه مجبورم از یه راه دیگه وارد شم ، اون وقت من هم شرمندت می شما .

پنجشنبه 14 تیر1386حسن اسماعیل زاده |

همین الان رسیدم خونه ، چهارتا امتحان پشت سر هم داشتم که امروز آخریش بود ، رفت تا هفته ی دیگه

این ترم هم تموم شد و ما باز مثل گذشته تر زدیم به درس و دانشگاه .

نرسیدم صبح به روز کنم ، در عو ضش سه تا داستان کوتاه می نویسم که حلالم کنید .


یک : صبح که از خواب بلند شدی ورزش کردی ؟
نه ، آخه من صبح اصلاً از خواب بلند نشدم .

دو : این سوسک رو بکش خوب
نمی تونم ، این حیوون با این حرکاتش داره من رو له می کنه .

سه : خسته نشدی از این همه راه رفتن و یکجا ماندن ، از این همه درجا زدن آدمک سبز چراغ راهنما ؟
پنجشنبه 24 خرداد1386حسن اسماعیل زاده |

تبلیغ جدید وازکتومی، نه، دروغ گفتم، توبکتومی

 

هرگز به زن همسا یه ی ما
نظر نداشته باش
آخر او
سوراخ هایش را مسدود کرده است


پ ن یکم : من که هی می گم توبکتومی نه وازکتومی ، اما کو گوش شنوا ؟
پ ن دوم : از اثرات پاس کردن جمعیت تو ترم اوله دیگه !!!

پنجشنبه 27 اردیبهشت1386حسن اسماعیل زاده |

پست چشمی یا چشم و چالی

مردم عزیز :
چه زیر خط فقر و چه بالای خط فقر ، فرقی نداره ، همه خوب گوش کنید :

1-اول لطف نموده لینک ما رو در لینکدونیتون درست کنید وبزارید کاهو سکنجبین -دستتون درد نگیره-
2-به اطلاع تمام دختر وپسرهای عزیز ، چه اون های که دم بختن ، چه اونهای که خودشون ترشی انداختن می رسانم که :
وبلاگ شق القمر کاهو سکنجبین با کلی زحمت و شکافتن چند تا اتم ریزه میزه هر پنجشنبه به روز می شود .

اما پست امروز :


به خاطری حذف شد...

هیز نیستم ، چشم هایم به تو عادت کرده .

پنجشنبه 13 اردیبهشت1386حسن اسماعیل زاده |

پست یکم یا شاید پست خیلی ام

به نام خدای وبلاگ آفرین

سلام
آقایون و خانم ها : لطفاً توجه بفرمایید ، تمام نگاه ها به من باشه ، همه حوا س ها جمع ، خوب گوش کن چی می گم بعد نگی نفهمیدم یا چی شد یا دوباره توضیح بده و از این حرفا
بعد از کلی فکر کردن و بالا و پایین رفتن و هزار جور هم فکری و مشورت به این نتیجه رسیدم که باید خونه ام رو بفروشم _ یا شاید اون من رو بفروشه _ وبیام این جا ، این اولین پستم هست که در یک اقدام هشل هفتی ، تمام پستای من ومترسک رو _ آخی ، با سوز این قسمت روبخونید _ انتقال دادم اینجا .
اصلاً چه معنی داره آدم بره تو دیار کفرستون سکنا کنه ؟
جا به این خوبی ، گرم و نرم ، راحت ، بی اجاره و پیش قسط و رهن...
امیدوارم که این خونه برام اومد داشته باشه و بتونم یه زندگیه راحت و بی دردسر داشته باشم ، گرچه شخصاً سرم درد می کنه برا سر درد .
شاید خدا خواست و تو این خونه ی جدید صاحب زن و فرزند شدیم و سروسامون گرفتیم
این چیزا رو ول کن ، می گم : کادو خونه ی نو چی برام می خرین ؟
فعلاً حرف دیگه ای ندارم
.
.
.
آهان ، داشت یادم می رفت...
اسم وبلاگ رو داشتید ؟
.
.
.


دوشنبه 14 / اسفند / 1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 9:40 PM 15 Comments Links to this post
Monday, February 26, 2007


سه شنبه 8 / اسفند / 1385

ای کاش من هزار سال پیش
پا به این دنیا گذاشته بودم
                                  من فقط هزار سال از این دنیا
                                                                         عقب یا جلو افتاده ام
                                                                                                      فقط هزار سال
و فکر نمی کنم این واژه ها
                                    چیزی شبیه به شعر شده باشد
                                                                            این حرف ها
                                                                                             اوج احساس من است

# posted by hassan @ 11:59 PM 11 Comments Links to this post
Thursday, February 15, 2007


جمعه 27 / بهمن / 1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 11:25 PM 9 Comments Links to this post
Sunday, February 04, 2007


دوشنبه 16 / بهمن / 1385

بازش کردیم وبه حرمتش نشستیم
                                             تو آن بالا
                                                          و من این پایئن
                                                                                 و من
                                                                                           تنها من
شروع کردم
                 با حرص و ولع
                                      تمام سهم تو را
                                                           از سفره ی دلمان خوردن

# posted by hassan @ 5:47 PM 9 Comments Links to this post
Tuesday, December 26, 2006


سه شنبه 5 / دی / 1385

این پست بازی شب یلدا بود که حذف شد

ولی تو وبلاگ من ومترسک هنوز هست .

# posted by hassan @ 2:40 AM 24 Comments Links to this post
Saturday, December 09, 2006


یکشنبه 19 / آذر / 1385

تو را که نمی دانم
                         ولی خودم
                                        خودم را هم نمی دانم

# posted by hassan @ 11:35 PM 12 Comments Links to this post
Saturday, November 18, 2006


شنبه 27 / آبان / 1385

به خاطری حذف شد...

آرزو کردم گروه خونمان به هم بخورد ، ولی تو خون گرم بودی و من خونسرد

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 5:53 AM 35 Comments Links to this post
Monday, October 30, 2006


دوشنبه 8 / آبان / 1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 3:02 AM 31 Comments Links to this post
Monday, October 23, 2006


دوشنبه 1 / آبان / 1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 3:33 AM 22 Comments Links to this post
Wednesday, October 11, 2006


چهارشنبه 19 / مهر /1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 3:57 AM 25 Comments Links to this post
Monday, October 02, 2006


دوشنبه 10 / مهر / 1385

من که باشم خورشید هم تاب نگاه تو را ندارد

به خاطری حذف شد...

به خاطری حذف شد...

به خاطری حذف شد...

رویاهایم افسار گسیخته اند فکرم به آنها قد نمی دهد مانده است مات ومبهوت


# posted by hassan @ 5:59 AM 22 Comments Links to this post
Monday, September 25, 2006


دوشنبه 3 / مهر / 1385

بداهه نویسی
انگار دلت سخت تنگ شده باشد برای کسی انگار دلت بخواهد خانه ای داشته باشی در آب انگار بخواهی خالص باشی پاک پاک ولی همه چیز برگردد .انگاردست هایت را از شب تا صبح بشویی سیاهی شب سفید شود ولی دستهای تونه انگار جهان به این فراخی برایت تنگ شده باشد انگار بغض خفه ات کند انگار عذاب وجدان شده باشد نامادریت انگار کلمه ها و واژه ها مثل مار و عقرب یا مثل فحش در دعوای ناموسی از دهانت بریزد بیرون انگارخدا را گم کرده باشی درمیان خانه اش انگار دلت برای معصومیت خودت بسوزد انگار کسی حسابت نکند انگار هی زار بزنی و زار بزنی هی قول بدهی و هی بزنی زیرش انگار سردت شده باشد پناه بگری در گرمای سیگارت انگارعرق کرده باشی وچشمانت از فرط عرق تصاویر مبهمی ببیند انگار هیچ چیز ارضایت نکند نه کتاب نه ساز نه شعر نه حرف و جمله های قشنگ نه رفیق نه روایت نه عکس های گذشته و نه این زندگی انگاربه شک افتاده باشی انگار غرق شده باشی درهندسه کامپیوتر خط و خط و خط تشویش نگرانی مجله اصول ترس مبانی در کنج اتاق خودت

# posted by hassan @ 3:41 AM 14 Comments Links to this post
Thursday, August 24, 2006


جمعه 3 / شهریور / 1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 4:41 PM 7 Comments Links to this post
Sunday, July 16, 2006


یکشنبه 25 / تیر / 1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 3:55 AM 15 Comments Links to this post
Wednesday, July 12, 2006


چهارشنبه 21 / تیر / 1385

آخ که اگه بدونی چه انتظار شیرینیه منتظر بودن واسه دیدن خواب


# posted by hassan @ 5:57 AM 11 Comments Links to this post
Sunday, July 09, 2006


یکشنبه 18 / تیر / 1385

به خاطری حذف شد...
 
# posted by hassan @ 3:39 AM 8 Comments Links to this post
Wednesday, July 05, 2006


پنج شنبه 15 / تیر /1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 8:40 PM 9 Comments Links to this post
Sunday, July 02, 2006


یکشنبه 11 / تیر / 1385

نور را نشانش دادم
                          بی خبر از آنکه
                                                 او خودش خورشید است

# posted by hassan @ 4:58 AM 8 Comments Links to this post
Thursday, June 29, 2006


پنج شنبه 8 / تیر / 1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 5:43 AM 5 Comments Links to this post
Tuesday, June 27, 2006


سه شنبه 6/ تیر / 1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 4:13 AM 2 Comments
Sunday, June 25, 2006


یکشنبه 4 / تیر / 1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 4:54 AM 0 Comments Links to this post
Monday, June 19, 2006


دوشنبه 29 / خرداد / 1385

شیطان درونم را سنگ زدم تزکیه ی نفس هم بر او کارساز نبود چه رسد به قلوه سنگ


# posted by hassan @ 8:01 AM 0 Comments Links to this post
Friday, June 16, 2006


شنبه 27 / خرداد / 1385

اینقدر دور و برم شلوغه اینقدر شلختم اینقدر کارهام از رو بی خردیه که شده مثل بازی فوتبال بزن زیرش


# posted by hassan @ 9:20 PM 0 Comments Links to this post
Saturday, June 03, 2006


یکشنبه 14 / خرداد / 1385

آهک سیمان گچ ماسه صفرشش پودرسنگ گل ماسه شسته آجرسیمان سفید ملات بتون و....زلزله


# posted by hassan @ 9:14 PM 2 Comments Links to this post
Monday, May 29, 2006


دوشنبه 8 / خرداد /1385

از دست کارهای بیخود خودم دلم گرفته است


# posted by hassan @ 4:06 AM 2 Comments Links to this post
Tuesday, May 23, 2006


سه شنبه 2/ خرداد/1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 7:22 AM 0 Comments Links to this post
Saturday, May 13, 2006


یکشنبه24/ اردیبهشت /1385

باهمیم
          ولی
                 بی همیم

# posted by hassan @ 10:17 PM 0 Comments Links to this post
Saturday, April 22, 2006


یکشنبه3/ اردیبهشت /1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 9:42 PM 0 Comments Links to this post
Sunday, April 16, 2006


دوشنبه28/ فروردین /1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 10:18 PM 0 Comments Links to this post
Sunday, April 09, 2006


یکشنبه 20 / فروردین /1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 8:17 AM 1 Comments Links to this post
Tuesday, March 28, 2006


سه شنبه8/فروردین/1385

با یه بچه ی نق نقو یه خواهربرادرعصبی دعواکن یه پیرمردنصیحت کن و یه زن حوصله داردست وپاسنگین این قدرحال میده بری مسافرت که نگو


# posted by hassan @ 12:15 AM 1 Comments Links to this post
Monday, March 20, 2006


دوشنبه29/ اسفند /1384

کی می دونه کی بودکه پینوکیو رو آدم کرد شاید بتونه من هم آدم کنه


# posted by hassan @ 5:44 AM 0 Comments Links to this post
Monday, March 13, 2006



سه شنبه23/اسفند/1384

مترسک دلم گرفته کاش باهات درد دل می کردم کاش یه کم دل داریم می دادی کاش از....کاش از....کاش از خدا می گفتی


# posted by hassan @ 8:32 PM 0 Comments Links to this post
Sunday, March 12, 2006


دوشنبه22/اسفند/1384

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 8:19 PM 1 Comments Links to this post
Saturday, March 11, 2006


یکشنبه21/اسفند/1384

نه این طوری نمی شود باید دوپینگ کنم هرچه می دوم به زمان نمی رسم

# posted by hassan @ 8:24 PM 0 Comments Links to this post


شنبه 20/اسفند/1384

عموزنجیرباف
کی زنجیرمن رو پاره می کنی


# posted by hassan @ 7:34 AM 0 Comments Links to this post
Monday, March 06, 2006


دوشنبه15/اسفند/1384

این روزهامثل یک مرده شده ام
کاش برجنازه ام نمازبخوانید


# posted by hassan @ 4:46 AM 0 Comments Links to this post
Friday, March 03, 2006


شنبه13/اسفند/1384

می دونم خیلی خوشحالی
                                 اشکاتُ
                                             پاک کن


# posted by hassan @ 9:05 PM 0 Comments Links to this post
Monday, February 27, 2006


دوشنبه8/اسفند/1384

همیشه یک قل را بدبازی می کردم ولی عاشق دوقل بودم می دونی چرا
آخه من دوست داشتم سنگ ها هم دو به دو باهم جفت بشن


# posted by hassan @ 9:29 AM 0 Comments Links to this post
Friday, February 24, 2006


شنبه 6/ اسفند /1384

به تونگفته بودم به علایم راهنمایی ورانندگی احترام بگزاری
پس چراهرچه عبورممنوع و خیابان یک طرفه بود را رد کردی وبه یادم آمدی ؟


# posted by hassan @ 8:47 PM 0 Comments Links to this post
Tuesday, February 21, 2006


چهار شنبه3/ اسفند /1384

ببین عرفاگروهی خاصی ازآدماهستن که جایگاه ویژه درعرفان دارند
عزیزم حالابااین توضیحاتی که دادم بایدفهمیده باشی عارف کیه وعرفان چیه

# posted by hassan @ 8:44 PM 0 Comments Links to this post
Monday, February 20, 2006


سه شنبه2/اسفند/1384

نه دیگه نمی تونم توچشات نگاه کنم،خجالت می کشم
آخه چرامگه اتفاقی افتاده
آره ببین،چه جوری بگم،این من بودم که درخونتون رومی زدم وفرارمی کردم

# posted by hassan @ 9:05 PM 0 Comments Links to this post
Sunday, February 19, 2006


دوشنبه1/ اسفند /1384

مادام،پرنسس،دوشیزه،مادمازل،می گوییم ضعیفه چه احترام سنگینی

# posted by hassan @ 8:54 PM 0 Comments Links to this post


یکشنبه30/ بهمن /1384

مادربزرگم همیشه برایم دعامی کند که :
خدابه توعقل خر و زور مورچه بدهد


# posted by hassan @ 5:10 AM 0 Comments Links to this post
Thursday, February 16, 2006


جمعه28/ بهمن /1384

جمعه هاجوردیگری می شوم،جمعه هاپاک می شوم،جمعه هاخالص می شوم، جمعه هاغسل می گیرم.جمعه هامی گریم، آخرمترسک مگرنمی دانی جمعه هامنتظرم، منتظرکسی که پدروپدرانم منتظرش بودند.می فهمی جمعه ها منتظرم....... منتظرکسی که مادرم برایش اشک می ریزد. مترسک نکندمن هم به عاقبت پدرانم دچارشوم، من که دچاراوهستم چه کنم.... نکند نبینمش، نکند.......مترسک گریه امان مراگرفته، توچرااشک می ریزی راستی تو نگاهت رابه کجادوخته ای نکندتوهم.......توهم منتظری......ولی من خوب می فهمم منتظریعنی چه......


# posted by hassan @ 10:47 PM 0 Comments Links to this post


پنجشنبه27/بهمن/1384

وقتی برگ می زنم تک تک صفحات زندگیم فقط سیاهی می بینم وشرمندگی وقتی نگاه می کنم می بینم هیچ کس روندارم که یه دقیقه به حرفم گوش بده وقتی فکر می کنم کی بودم چه کار کردم وکجارومی خوام بگیرم تازه یادم میادکه ای دادبیداد توزندگی من خیلی چیزهافراموش شده یکی ازاون چیزهاهم که فراموش شده خداست که
الله رفیق وغیرهولارفیق


# posted by hassan @ 9:01 AM 1 Comments Links to this post
دوشنبه 3 اردیبهشت1386حسن اسماعیل زاده |