تبليغاتX
کاهوسکنجبین







کاهوسکنجبین

امید

دهان ِ جوجه‌ی گرسنه باز بود؛

پرنده
به آشیانه بازمی‌گشت
.
.
.

وَ سنگی به منقار داشت...


پ.ن: محمدرضا شفیعی کدکنی، پنج‌شنبه‌ی هفته‌ی گذشته، ایران را به مقصد امریکا ترک کرد...
پ.ن: آره، من دارم گریه می‌کنم.

شنبه 7 شهریور1388حسن اسماعیل زاده |

پا به پا بُرد / مُرد

پرنده
تند، تند
راه می‌رود
.
.
.

بال‌هایش را باور نمی‌کند.

یا شاید:

پرنده
بال‌هایش را
باور نمی‌کند
.
.
.

از ارتفاع می‌ترسد.

اصلاً شاید:

پرنده
تند، تند
راه می‌رود
.
.
.

دفن کرده است در زمین
بال‌هایش را.

چهارشنبه 28 مرداد1388حسن اسماعیل زاده |

این سرنوشتِ جهان است، مسخره باید کرد انسان را

هر چند سال
پس از دوره‌ای سکوت وُ سکون
پرچمی
با رنگی متفاوت،
در دست عده‌ای
با جهان‌بینی ِ متفاوت
به اهتزاز در می‌آید
که با شور وُ شعف فریاد می‌زنند:

مرزها را در هم بریزید،
قانون‌ها را تغییر دهید
وَ به برابری بیندیشید،
ما برای شما
عدالت می‌آوریم وُ آزادی.

امّا تنها میراثشان برای ما
پس از ماه‌ها
جَنگ وُ گلوله وُ قیام؛

خیابان‌هایی‌ست، سرخ شده با خون،
زندان‌هایی‌ست پُر از انسان‌های آزاده
وَ گورستان‌هایی مَملو از مادران ِ داغدار.

شنبه 24 مرداد1388حسن اسماعیل زاده |

ما می‌دانستیم؛ فریب می‌خوریم

ما مسیحان ِ بی پدریم
غریب وُ بی‌کَس،
با صلیب‌هایی بر دوش
آواره‌ی خیابان‌ها.

امّا شما
ای منادیان ِ آزادی،
ای دعوت‌کننده‌گان ِ رستگاری،
پیش ِ چشم ِ ما؛

نه بزرگ شدید
نه بزرگوار.

پ.ن۱: آیا...
پ.ن۲: we
پ.ن۳: this
پ.ن۴: i
پ.ن۵: Life

چهارشنبه 21 مرداد1388حسن اسماعیل زاده |

من وُ خیالت

چمدانت را باز کن،
با وسواس
یکی، یکی
خاطره‌ها وُ خنده‌هایت را
که از گوشه گوشه‌ی
این خانه‌ی پیر وُ قدیمی جمع کرده‌ای،
در آن بچین،
کفش ِ سفید ِ پاشنه بلندت را بپوش وُ
بی هیچ وداع وُ خداحافظی
تَرکم کن.

بی هیچ وداع وُ خداحافظی
تَرکم کن
اما قول بده:
آهسته وُ آرام قدم برداری
قسم بخور:
که هیچ شتاب وُ عجله‌ای در گام‌هایت نباشد،
امان بده تا نفسی تازه کنم،
دنبالت راه بیفتم وُ
پشت ِ سَرت؛
دانه‌های یاقوت وُ خُرده‌های شعر جمع کنم.

یکشنبه 18 مرداد1388حسن اسماعیل زاده |

برای آدم وُ حوا

نظرم در موردِ تو
تغییر کرده است؛
دیگر
دوستت ندارم،
.
.
.

می‌پرستمت...

........................

یا شاید:

از این پس
دوستت ندارم،
.
.
.

می‌پرستمت...

پ.ن: برای بعضی از کامنت‌ها چیزی نوشته‌ام، منت بگذارید و بخوانیدش.

پنجشنبه 15 مرداد1388حسن اسماعیل زاده |

تا ابد

شعری
.
.
.

گرم وُ گیرا،
به زمزمه
زیر ِ لبم.

یکشنبه 11 مرداد1388حسن اسماعیل زاده |

تو خود حجابِ خودی، یا: آخرین جمله‌های یک شاعر

شعرم
.
.
.

راز ِ کوچکی‌ست،

چیزی از آن
به شما نمی‌گویم.

چهارشنبه 31 تیر1388حسن اسماعیل زاده |

به آه باید کشید عدالت را

آسمان رُو به آینه گفت:
خسته‌ام از قفس،
برایم کمی پرنده بیاوَر
وَ بادبادک.

آینه پاسخ داد:
آه از نظام ِ سنگ
وقتی که صادقی...

شنبه 27 تیر1388حسن اسماعیل زاده |

من اسمی برای این شعر پیدا نکردم

خدا رحمت کند رَفتِگانتان را

مادربزرگِ شوخ‌طبعی داشتم
که بهترین هم‌بازی ِ دوران ِ کودکی‌ام بود،

همیشه مرا
گالیور یا
جوجه اردکِ زشت خطاب می‌کرد.

مادربزرگم به آسمان‌ها رفت، من بزرگ شدم
وَ هیچ وقت به قوی سفید وُ زیبایی بدل نشدم

در عوض سال‌هاست تنهایی گالیور
در سرزمین ِ لی‌لی‌پوت‌ها را
درک کرده‌ام.

چهارشنبه 24 تیر1388حسن اسماعیل زاده |

آسمان آبروی زمین است

جیب‌هایم
جای دنجی‌ست
فرو می‌کنم در آن‌ها
دست‌های تنهایی‌اَم را.

پرنده‌ها
بال بال نمی‌زنند،
چرا به کودکانشان
راه رفتن روی زمین را یاد می‌دهند؟

این‌جا چیزی کَم است
چیزی گُم شده است،
دیگر نمی‌توانم پرواز کنم،
دست‌هایم دیگر با یک تکان
به بال بدل نمی‌شوند،
چیزی که کودکان با گریه جُست و جویش می‌کنند،
وَ سال‌خورده‌گان شرمگین سَرشان را به زیر می‌اندازند،
کوچ کرده است از این‌جا؛
آسمان...

جمعه 19 تیر1388حسن اسماعیل زاده |

لحظه‌ای با دُر، محبوس دَر صدف

آرزوهایم
.
.
.

آه
رازهای قدیمی ِ
پنهان ِ در سینه‌ام.

دوشنبه 15 تیر1388حسن اسماعیل زاده |

جوینده، یابنده‌ است یا بازنده؟

این رَدِ پای
جا مانده بر ساحل،
بر شهر، کوچه وُ خیابان،
بر ایستگاه وُ اسکله،
بر جانت،
اثر ِ کسی‌ست که نمی‌شناسی‌اش.

شاید به همین خاطر است که؛
 شب وُ روز،
خواب وُ بیدار،
تاریک وُ روشن،

با دست‌های خالی،
شهر وُ ساحل وُ ایستگاه وُ اسکله را
زیر وُ رو می‌کنی.

قدم به قدم
کوله‌بار ِ آرزوهایت را بر دوش می‌کشی وُ
دنبال ِ کَسی می‌گردی
که نمی‌دانی کیست...

جمعه 12 تیر1388حسن اسماعیل زاده |

کُشته شدنِ یک نفر، برابر است با؛ کُشته شدنِ تمامِ انسان‌ها. این خون‌های ریخته، دامانِ که را می‌گیرد؟


قرآن‌ها را بر سَر ِ نیزه می‌بینید؟

با معاویه کاری نداشته باشید،
عمروعاص را پیدا کنید،
ببینید؛ از ترس، لخت وُ عور، کجا ایستاده،
با سپاهیانش هم درگیر نشوید
اینان به "علی" هم که بپیوندند، خوارج می‌شوند.

صدای مالک اشتر را می‌شنوید؟
فریاد می‌زند که: پیروزی نزدیک است.

دوشنبه 1 تیر1388حسن اسماعیل زاده |

خرداد همیشه ماهِ سرنوشت سازی برای ایران بوده است


دنیا
از کاوه‌ها خالی نیست،
مارشانه‌ها،

از خمینی‌ها تُهی نشده،

به دامانمان تهمت ببندید
جایی سیاوشی هست هنوز
که از هرم ِ آتش، پاک وُ سالم گذر کند.

ادامه دهید؛
ظلم کنید،
زنده به گورمان کنید
وَ نطق‌های غرایی در رسای عدالت سَر دهید.

تهدید کنید،
یا کاسه‌ای در دست بگیرید وُ ترحم گدایی کنید.

خسته که شدید،
آماده‌ی درو باشید؛
بادهایی که کاشته‌اید
دیگر به طوفان بدل شده‌اند.

شنبه 30 خرداد1388حسن اسماعیل زاده |

هیس

آهسته وُ آرام
گام برمی‌دارم،

راه ِ خودم را می‌ورم وُ
نفس‌های عمیقی نمی‌کشم،

نباید مزاحم ِ این درختان بشوم،

این جنگل ِ پیر
ساعتی‌ست که از همهمه‌ی این شهر ِ شلوغ،
از صدای اره، بریدن وُ بردن رهایی یافته،
در خواب ِ خوشی فرو رفته است.

باید مراقب باشم
شاید این پیر ِ بی‌پناه
رویای گَوزن وُ پرنده وُ آبشارهایی را می‌بیند
که هم‌بازی ِ دوران ِ کودکی‌اش بودند

دوستانی که وقت ِ بیداری
هرگز ملاقاتشان نمی‌کند
هرگز به خاطرشان نمی‌آورد.

چهارشنبه 13 خرداد1388حسن اسماعیل زاده |

لطف نموده
یک لب
به من
بخند
تا غصه‌هام
                از غصه
                           دق کنند
دوشنبه 14 آبان1386حسن اسماعیل زاده |

چشم های
      شورت
      طعم روزهای نیامده را
                                    نوید می دهد

پ . ن یکم : اعتیا د ، ریا ، سکس و سیاست های غلط ، این مرز و بوم رو نابود کرده
پ . ن دوم : خسرو گلسرخی گفت:((ما این انقلاب را راحت به دست نیاورد یم))ولی فکر کنم راحت داریم ازدستش می د یم
پ . ن سوم :خودم خوب می دا نم پی نوشت ها هیچ ربطی به پست امروزم ندارد ، نیاز به یاد آوری نیست
پ . ن چهارم : کی خوب می شیم ؟
پ . ن پنجم : you can not miss it ، پیداش می کنی ، این فرق آمریکا و ا یرا نه
دوشنبه 7 آبان1386حسن اسماعیل زاده |

من نمی دانم
مامورهای پست
وسوسه نمی شوند
بسته ها و نامه ها را
باز کنند
جمله ها و غصه ها را
خط به خط آواز کنند ؟

دوشنبه 30 مهر1386حسن اسماعیل زاده |

دیوانه ام
به دنبال چاهی
                    برای انداختن
                                      سنگ

پ . ن یکم : قابل توجه کسانی که می گفتن : روز تولدت کی هست
 سه شنبه ۲۴ / ۷  بزرگتر می شوم ، نه به روایت شناسنامه ، به قول خودم ، به اطمینان مادر بزرگم
پ . ن دو یم : این روزها سرم شلوغ است حسابی
دور و برم خلوت و ساکت ، درونم...
احساس می کنم چهار ، پنج تا هندونه رو با یه دست بلند کردم
یکی بیاد چند تاش رو ازم بگیره تا نشکسته
دوشنبه 23 مهر1386حسن اسماعیل زاده |

 به خاطری حذف شد...
دوشنبه 16 مهر1386حسن اسماعیل زاده |

به خاطری حذف شد...

پ . ن یکم : احتمالاً این آخرین پنجشنبه ای هست که به روز می کنم
پ . ن دویم : نه ، زیادی خوشحال نشو ید ، قرار نیست اینجا تعطیل بشود ، خواب دیده ا ید خیر باشد ان شاا... ، هستیم حالا حالاها اگر خدا بخواهد ، تا سرویس کنیم دهان استکبار جهان خوار و دیگر عواملش را
پ . ن سیم : در راستای شروع فصل پاییز ، بهار علم و دانش و دانشگاه ، بنده ترجیح می دهم هر دوشنبه به روز کنم تا به مابقی تکالیفم نیز برسم
پ . ن چهارم : و من ا... توفیق
پ . ن پنجم : آرزو بر دلم ماند پستی بنو یسم ، قبل نوشت ، بعد نوشت و پی نوشت نداشته باشد
پنجشنبه 29 شهریور1386حسن اسماعیل زاده |

سلام

۱- من دیروز جمکران بودم و جای همتون خالی
۲- شعری که امروز نوشتم بهترین شعری بوده که تا حالا گفتم


 به خاطری حذف شد...

پ . ن یکم : به روایت شناسنامه ای شنبه بیست و چهار شهریور روز تولدم هست
پ . ن دوم : امیدوارم انتظارتون رو براورده کرده باشه

پنجشنبه 22 شهریور1386حسن اسماعیل زاده |

شاید وصل این باشد که :
                                سالهای پیش
                                                 یادت مرا آتش می زد
ولی این روزها
دستت را که می گیرم
                            جوانه می زنم از نو
                            عشق
                                    از سر و دستم بالا می رود
شاید وصل همین باشد

پ . ن : هفته ی دیگه بهترین شعرم رو که تو پست قبلی در موردش گفتم می نویسم ٬ آماده باشید .

پنجشنبه 8 شهریور1386حسن اسماعیل زاده |

به خاطری حذف شد... 

پ . ن یکم : نمی دونم چه جوری بگم ، ولی :
عصر روز دوشنبه ۲۹ / ۵ / ۸۶ ساعت ۷:۱۵ با شکوهترین شعرم را گفتم
البته به من پیشنهاد شده که این شعر رو تو وبلاگ ننویسم
دلم می خواد این شعر رو با صدای بلند فریاد بزنم تا همه ، همه ، بشنون
در ضمن این شعر سه کلمه بیشتر نیست

پ . ن دوم : پست به اون فسقلی پی نوشت های به این گنده گی نمی خواد

پ . ن سوم : پی نوشت دومی رو با خودم بودم 

پنجشنبه 1 شهریور1386حسن اسماعیل زاده |

به خاطری حذف شد...

پ.ن : رخت هام رو تا حالا روی رشته ی افکارم پهن می کردم ٬ امروز به بعد هم خدا بزرگه

پنجشنبه 25 مرداد1386حسن اسماعیل زاده |

به خاطری حذف شد...

پنجشنبه 18 مرداد1386حسن اسماعیل زاده |

به خاطری حذف شد...

پ . ن : nafsat  ya  nafasat

پنجشنبه 11 مرداد1386حسن اسماعیل زاده |

به خاطری حذف شد...

پنجشنبه 21 تیر1386حسن اسماعیل زاده |

به خاطری حذف شد...

پنجشنبه 7 تیر1386حسن اسماعیل زاده |

اگر به من بود نمی گذاشتم اشکی به حسرت از چشمان کودکان سرازیر شود


اگر به من بود نمی گذاشتم پاهای هیچ انسانی برهنه راه رفتن را تجربه کند


اگر به من بود نمی گذاشتم سینه ی هیچ زن یا مردی به ناحق با گلوله شکافته شود


اگر به من بود....


اگر به من بود خدا را هم آدم می کردم .

پنجشنبه 31 خرداد1386حسن اسماعیل زاده |

به خاطری حذف شد...

پنجشنبه 17 خرداد1386حسن اسماعیل زاده |

به خاطری حذف شد...

پنجشنبه 3 خرداد1386حسن اسماعیل زاده |

تبلیغ جدید وازکتومی، نه، دروغ گفتم، توبکتومی

 

هرگز به زن همسا یه ی ما
نظر نداشته باش
آخر او
سوراخ هایش را مسدود کرده است


پ ن یکم : من که هی می گم توبکتومی نه وازکتومی ، اما کو گوش شنوا ؟
پ ن دوم : از اثرات پاس کردن جمعیت تو ترم اوله دیگه !!!

پنجشنبه 27 اردیبهشت1386حسن اسماعیل زاده |

به خاطری حذف شد...

پنجشنبه 20 اردیبهشت1386حسن اسماعیل زاده |

پست یکم یا شاید پست خیلی ام

به نام خدای وبلاگ آفرین

سلام
آقایون و خانم ها : لطفاً توجه بفرمایید ، تمام نگاه ها به من باشه ، همه حوا س ها جمع ، خوب گوش کن چی می گم بعد نگی نفهمیدم یا چی شد یا دوباره توضیح بده و از این حرفا
بعد از کلی فکر کردن و بالا و پایین رفتن و هزار جور هم فکری و مشورت به این نتیجه رسیدم که باید خونه ام رو بفروشم _ یا شاید اون من رو بفروشه _ وبیام این جا ، این اولین پستم هست که در یک اقدام هشل هفتی ، تمام پستای من ومترسک رو _ آخی ، با سوز این قسمت روبخونید _ انتقال دادم اینجا .
اصلاً چه معنی داره آدم بره تو دیار کفرستون سکنا کنه ؟
جا به این خوبی ، گرم و نرم ، راحت ، بی اجاره و پیش قسط و رهن...
امیدوارم که این خونه برام اومد داشته باشه و بتونم یه زندگیه راحت و بی دردسر داشته باشم ، گرچه شخصاً سرم درد می کنه برا سر درد .
شاید خدا خواست و تو این خونه ی جدید صاحب زن و فرزند شدیم و سروسامون گرفتیم
این چیزا رو ول کن ، می گم : کادو خونه ی نو چی برام می خرین ؟
فعلاً حرف دیگه ای ندارم
.
.
.
آهان ، داشت یادم می رفت...
اسم وبلاگ رو داشتید ؟
.
.
.


دوشنبه 14 / اسفند / 1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 9:40 PM 15 Comments Links to this post
Monday, February 26, 2007


سه شنبه 8 / اسفند / 1385

ای کاش من هزار سال پیش
پا به این دنیا گذاشته بودم
                                  من فقط هزار سال از این دنیا
                                                                         عقب یا جلو افتاده ام
                                                                                                      فقط هزار سال
و فکر نمی کنم این واژه ها
                                    چیزی شبیه به شعر شده باشد
                                                                            این حرف ها
                                                                                             اوج احساس من است

# posted by hassan @ 11:59 PM 11 Comments Links to this post
Thursday, February 15, 2007


جمعه 27 / بهمن / 1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 11:25 PM 9 Comments Links to this post
Sunday, February 04, 2007


دوشنبه 16 / بهمن / 1385

بازش کردیم وبه حرمتش نشستیم
                                             تو آن بالا
                                                          و من این پایئن
                                                                                 و من
                                                                                           تنها من
شروع کردم
                 با حرص و ولع
                                      تمام سهم تو را
                                                           از سفره ی دلمان خوردن

# posted by hassan @ 5:47 PM 9 Comments Links to this post
Tuesday, December 26, 2006


سه شنبه 5 / دی / 1385

این پست بازی شب یلدا بود که حذف شد

ولی تو وبلاگ من ومترسک هنوز هست .

# posted by hassan @ 2:40 AM 24 Comments Links to this post
Saturday, December 09, 2006


یکشنبه 19 / آذر / 1385

تو را که نمی دانم
                         ولی خودم
                                        خودم را هم نمی دانم

# posted by hassan @ 11:35 PM 12 Comments Links to this post
Saturday, November 18, 2006


شنبه 27 / آبان / 1385

به خاطری حذف شد...

آرزو کردم گروه خونمان به هم بخورد ، ولی تو خون گرم بودی و من خونسرد

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 5:53 AM 35 Comments Links to this post
Monday, October 30, 2006


دوشنبه 8 / آبان / 1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 3:02 AM 31 Comments Links to this post
Monday, October 23, 2006


دوشنبه 1 / آبان / 1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 3:33 AM 22 Comments Links to this post
Wednesday, October 11, 2006


چهارشنبه 19 / مهر /1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 3:57 AM 25 Comments Links to this post
Monday, October 02, 2006


دوشنبه 10 / مهر / 1385

من که باشم خورشید هم تاب نگاه تو را ندارد

به خاطری حذف شد...

به خاطری حذف شد...

به خاطری حذف شد...

رویاهایم افسار گسیخته اند فکرم به آنها قد نمی دهد مانده است مات ومبهوت


# posted by hassan @ 5:59 AM 22 Comments Links to this post
Monday, September 25, 2006


دوشنبه 3 / مهر / 1385

بداهه نویسی
انگار دلت سخت تنگ شده باشد برای کسی انگار دلت بخواهد خانه ای داشته باشی در آب انگار بخواهی خالص باشی پاک پاک ولی همه چیز برگردد .انگاردست هایت را از شب تا صبح بشویی سیاهی شب سفید شود ولی دستهای تونه انگار جهان به این فراخی برایت تنگ شده باشد انگار بغض خفه ات کند انگار عذاب وجدان شده باشد نامادریت انگار کلمه ها و واژه ها مثل مار و عقرب یا مثل فحش در دعوای ناموسی از دهانت بریزد بیرون انگارخدا را گم کرده باشی درمیان خانه اش انگار دلت برای معصومیت خودت بسوزد انگار کسی حسابت نکند انگار هی زار بزنی و زار بزنی هی قول بدهی و هی بزنی زیرش انگار سردت شده باشد پناه بگری در گرمای سیگارت انگارعرق کرده باشی وچشمانت از فرط عرق تصاویر مبهمی ببیند انگار هیچ چیز ارضایت نکند نه کتاب نه ساز نه شعر نه حرف و جمله های قشنگ نه رفیق نه روایت نه عکس های گذشته و نه این زندگی انگاربه شک افتاده باشی انگار غرق شده باشی درهندسه کامپیوتر خط و خط و خط تشویش نگرانی مجله اصول ترس مبانی در کنج اتاق خودت

# posted by hassan @ 3:41 AM 14 Comments Links to this post
Thursday, August 24, 2006


جمعه 3 / شهریور / 1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 4:41 PM 7 Comments Links to this post
Sunday, July 16, 2006


یکشنبه 25 / تیر / 1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 3:55 AM 15 Comments Links to this post
Wednesday, July 12, 2006


چهارشنبه 21 / تیر / 1385

آخ که اگه بدونی چه انتظار شیرینیه منتظر بودن واسه دیدن خواب


# posted by hassan @ 5:57 AM 11 Comments Links to this post
Sunday, July 09, 2006


یکشنبه 18 / تیر / 1385

به خاطری حذف شد...
 
# posted by hassan @ 3:39 AM 8 Comments Links to this post
Wednesday, July 05, 2006


پنج شنبه 15 / تیر /1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 8:40 PM 9 Comments Links to this post
Sunday, July 02, 2006


یکشنبه 11 / تیر / 1385

نور را نشانش دادم
                          بی خبر از آنکه
                                                 او خودش خورشید است

# posted by hassan @ 4:58 AM 8 Comments Links to this post
Thursday, June 29, 2006


پنج شنبه 8 / تیر / 1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 5:43 AM 5 Comments Links to this post
Tuesday, June 27, 2006


سه شنبه 6/ تیر / 1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 4:13 AM 2 Comments
Sunday, June 25, 2006


یکشنبه 4 / تیر / 1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 4:54 AM 0 Comments Links to this post
Monday, June 19, 2006


دوشنبه 29 / خرداد / 1385

شیطان درونم را سنگ زدم تزکیه ی نفس هم بر او کارساز نبود چه رسد به قلوه سنگ


# posted by hassan @ 8:01 AM 0 Comments Links to this post
Friday, June 16, 2006


شنبه 27 / خرداد / 1385

اینقدر دور و برم شلوغه اینقدر شلختم اینقدر کارهام از رو بی خردیه که شده مثل بازی فوتبال بزن زیرش


# posted by hassan @ 9:20 PM 0 Comments Links to this post
Saturday, June 03, 2006


یکشنبه 14 / خرداد / 1385

آهک سیمان گچ ماسه صفرشش پودرسنگ گل ماسه شسته آجرسیمان سفید ملات بتون و....زلزله


# posted by hassan @ 9:14 PM 2 Comments Links to this post
Monday, May 29, 2006


دوشنبه 8 / خرداد /1385

از دست کارهای بیخود خودم دلم گرفته است


# posted by hassan @ 4:06 AM 2 Comments Links to this post
Tuesday, May 23, 2006


سه شنبه 2/ خرداد/1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 7:22 AM 0 Comments Links to this post
Saturday, May 13, 2006


یکشنبه24/ اردیبهشت /1385

باهمیم
          ولی
                 بی همیم

# posted by hassan @ 10:17 PM 0 Comments Links to this post
Saturday, April 22, 2006


یکشنبه3/ اردیبهشت /1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 9:42 PM 0 Comments Links to this post
Sunday, April 16, 2006


دوشنبه28/ فروردین /1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 10:18 PM 0 Comments Links to this post
Sunday, April 09, 2006


یکشنبه 20 / فروردین /1385

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 8:17 AM 1 Comments Links to this post
Tuesday, March 28, 2006


سه شنبه8/فروردین/1385

با یه بچه ی نق نقو یه خواهربرادرعصبی دعواکن یه پیرمردنصیحت کن و یه زن حوصله داردست وپاسنگین این قدرحال میده بری مسافرت که نگو


# posted by hassan @ 12:15 AM 1 Comments Links to this post
Monday, March 20, 2006


دوشنبه29/ اسفند /1384

کی می دونه کی بودکه پینوکیو رو آدم کرد شاید بتونه من هم آدم کنه


# posted by hassan @ 5:44 AM 0 Comments Links to this post
Monday, March 13, 2006



سه شنبه23/اسفند/1384

مترسک دلم گرفته کاش باهات درد دل می کردم کاش یه کم دل داریم می دادی کاش از....کاش از....کاش از خدا می گفتی


# posted by hassan @ 8:32 PM 0 Comments Links to this post
Sunday, March 12, 2006


دوشنبه22/اسفند/1384

به خاطری حذف شد...

# posted by hassan @ 8:19 PM 1 Comments Links to this post
Saturday, March 11, 2006


یکشنبه21/اسفند/1384

نه این طوری نمی شود باید دوپینگ کنم هرچه می دوم به زمان نمی رسم

# posted by hassan @ 8:24 PM 0 Comments Links to this post


شنبه 20/اسفند/1384

عموزنجیرباف
کی زنجیرمن رو پاره می کنی


# posted by hassan @ 7:34 AM 0 Comments Links to this post
Monday, March 06, 2006


دوشنبه15/اسفند/1384

این روزهامثل یک مرده شده ام
کاش برجنازه ام نمازبخوانید


# posted by hassan @ 4:46 AM 0 Comments Links to this post
Friday, March 03, 2006


شنبه13/اسفند/1384

می دونم خیلی خوشحالی
                                 اشکاتُ
                                             پاک کن


# posted by hassan @ 9:05 PM 0 Comments Links to this post
Monday, February 27, 2006


دوشنبه8/اسفند/1384

همیشه یک قل را بدبازی می کردم ولی عاشق دوقل بودم می دونی چرا
آخه من دوست داشتم سنگ ها هم دو به دو باهم جفت بشن


# posted by hassan @ 9:29 AM 0 Comments Links to this post
Friday, February 24, 2006


شنبه 6/ اسفند /1384

به تونگفته بودم به علایم راهنمایی ورانندگی احترام بگزاری
پس چراهرچه عبورممنوع و خیابان یک طرفه بود را رد کردی وبه یادم آمدی ؟


# posted by hassan @ 8:47 PM 0 Comments Links to this post
Tuesday, February 21, 2006


چهار شنبه3/ اسفند /1384

ببین عرفاگروهی خاصی ازآدماهستن که جایگاه ویژه درعرفان دارند
عزیزم حالابااین توضیحاتی که دادم بایدفهمیده باشی عارف کیه وعرفان چیه

# posted by hassan @ 8:44 PM 0 Comments Links to this post
Monday, February 20, 2006


سه شنبه2/اسفند/1384

نه دیگه نمی تونم توچشات نگاه کنم،خجالت می کشم
آخه چرامگه اتفاقی افتاده
آره ببین،چه جوری بگم،این من بودم که درخونتون رومی زدم وفرارمی کردم

# posted by hassan @ 9:05 PM 0 Comments Links to this post
Sunday, February 19, 2006


دوشنبه1/ اسفند /1384

مادام،پرنسس،دوشیزه،مادمازل،می گوییم ضعیفه چه احترام سنگینی

# posted by hassan @ 8:54 PM 0 Comments Links to this post


یکشنبه30/ بهمن /1384

مادربزرگم همیشه برایم دعامی کند که :
خدابه توعقل خر و زور مورچه بدهد


# posted by hassan @ 5:10 AM 0 Comments Links to this post
Thursday, February 16, 2006


جمعه28/ بهمن /1384

جمعه هاجوردیگری می شوم،جمعه هاپاک می شوم،جمعه هاخالص می شوم، جمعه هاغسل می گیرم.جمعه هامی گریم، آخرمترسک مگرنمی دانی جمعه هامنتظرم، منتظرکسی که پدروپدرانم منتظرش بودند.می فهمی جمعه ها منتظرم....... منتظرکسی که مادرم برایش اشک می ریزد. مترسک نکندمن هم به عاقبت پدرانم دچارشوم، من که دچاراوهستم چه کنم.... نکند نبینمش، نکند.......مترسک گریه امان مراگرفته، توچرااشک می ریزی راستی تو نگاهت رابه کجادوخته ای نکندتوهم.......توهم منتظری......ولی من خوب می فهمم منتظریعنی چه......


# posted by hassan @ 10:47 PM 0 Comments Links to this post


پنجشنبه27/بهمن/1384

وقتی برگ می زنم تک تک صفحات زندگیم فقط سیاهی می بینم وشرمندگی وقتی نگاه می کنم می بینم هیچ کس روندارم که یه دقیقه به حرفم گوش بده وقتی فکر می کنم کی بودم چه کار کردم وکجارومی خوام بگیرم تازه یادم میادکه ای دادبیداد توزندگی من خیلی چیزهافراموش شده یکی ازاون چیزهاهم که فراموش شده خداست که
الله رفیق وغیرهولارفیق


# posted by hassan @ 9:01 AM 1 Comments Links to this post
دوشنبه 3 اردیبهشت1386حسن اسماعیل زاده |