امید
دهان ِ جوجهی گرسنه باز بود؛
پرنده
به آشیانه بازمیگشت
.
.
.
وَ سنگی به منقار داشت...
پ.ن: آره، من دارم گریه میکنم.
دهان ِ جوجهی گرسنه باز بود؛
پرنده
به آشیانه بازمیگشت
.
.
.
وَ سنگی به منقار داشت...
پرنده
تند، تند
راه میرود
.
.
.
بالهایش را باور نمیکند.
یا شاید:
پرنده
بالهایش را
باور نمیکند
.
.
.
از ارتفاع میترسد.
اصلاً شاید:
پرنده
تند، تند
راه میرود
.
.
.
دفن کرده است در زمین
بالهایش را.
هر چند سال
پس از دورهای سکوت وُ سکون
پرچمی
با رنگی متفاوت،
در دست عدهای
با جهانبینی ِ متفاوت
به اهتزاز در میآید
که با شور وُ شعف فریاد میزنند:
مرزها را در هم بریزید،
قانونها را تغییر دهید
وَ به برابری بیندیشید،
ما برای شما
عدالت میآوریم وُ آزادی.
امّا تنها میراثشان برای ما
پس از ماهها
جَنگ وُ گلوله وُ قیام؛
خیابانهاییست، سرخ شده با خون،
زندانهاییست پُر از انسانهای آزاده
وَ گورستانهایی مَملو از مادران ِ داغدار.
ما مسیحان ِ بی پدریم
غریب وُ بیکَس،
با صلیبهایی بر دوش
آوارهی خیابانها.
امّا شما
ای منادیان ِ آزادی،
ای دعوتکنندهگان ِ رستگاری،
پیش ِ چشم ِ ما؛
نه بزرگ شدید
نه بزرگوار.
چمدانت را باز کن،
با وسواس
یکی، یکی
خاطرهها وُ خندههایت را
که از گوشه گوشهی
این خانهی پیر وُ قدیمی جمع کردهای،
در آن بچین،
کفش ِ سفید ِ پاشنه بلندت را بپوش وُ
بی هیچ وداع وُ خداحافظی
تَرکم کن.
بی هیچ وداع وُ خداحافظی
تَرکم کن
اما قول بده:
آهسته وُ آرام قدم برداری
قسم بخور:
که هیچ شتاب وُ عجلهای در گامهایت نباشد،
امان بده تا نفسی تازه کنم،
دنبالت راه بیفتم وُ
پشت ِ سَرت؛
دانههای یاقوت وُ خُردههای شعر جمع کنم.
نظرم در موردِ تو
تغییر کرده است؛
دیگر
دوستت ندارم،
.
.
.
میپرستمت...
........................
یا شاید:
از این پس
دوستت ندارم،
.
.
.
میپرستمت...
پ.ن: برای بعضی از کامنتها چیزی نوشتهام، منت بگذارید و بخوانیدش.
شعرم
.
.
.
راز ِ کوچکیست،
چیزی از آن
به شما نمیگویم.
آسمان رُو به آینه گفت:
خستهام از قفس،
برایم کمی پرنده بیاوَر
وَ بادبادک.
آینه پاسخ داد:
آه از نظام ِ سنگ
وقتی که صادقی...
خدا رحمت کند رَفتِگانتان را
مادربزرگِ شوخطبعی داشتم
که بهترین همبازی ِ دوران ِ کودکیام بود،
همیشه مرا
گالیور یا
جوجه اردکِ زشت خطاب میکرد.
مادربزرگم به آسمانها رفت، من بزرگ شدم
وَ هیچ وقت به قوی سفید وُ زیبایی بدل نشدم
در عوض سالهاست تنهایی گالیور
در سرزمین ِ لیلیپوتها را
درک کردهام.
جیبهایم
جای دنجیست
فرو میکنم در آنها
دستهای تنهاییاَم را.
●
پرندهها
بال بال نمیزنند،
چرا به کودکانشان
راه رفتن روی زمین را یاد میدهند؟
●
اینجا چیزی کَم است
چیزی گُم شده است،
دیگر نمیتوانم پرواز کنم،
دستهایم دیگر با یک تکان
به بال بدل نمیشوند،
چیزی که کودکان با گریه جُست و جویش میکنند،
وَ سالخوردهگان شرمگین سَرشان را به زیر میاندازند،
کوچ کرده است از اینجا؛
آسمان...
آرزوهایم
.
.
.
آه
رازهای قدیمی ِ
پنهان ِ در سینهام.
این رَدِ پای
جا مانده بر ساحل،
بر شهر، کوچه وُ خیابان،
بر ایستگاه وُ اسکله،
بر جانت،
اثر ِ کسیست که نمیشناسیاش.
شاید به همین خاطر است که؛
شب وُ روز،
خواب وُ بیدار،
تاریک وُ روشن،
با دستهای خالی،
شهر وُ ساحل وُ ایستگاه وُ اسکله را
زیر وُ رو میکنی.
قدم به قدم
کولهبار ِ آرزوهایت را بر دوش میکشی وُ
دنبال ِ کَسی میگردی
که نمیدانی کیست...
قرآنها را بر سَر ِ نیزه میبینید؟
با معاویه کاری نداشته باشید،
عمروعاص را پیدا کنید،
ببینید؛ از ترس، لخت وُ عور، کجا ایستاده،
با سپاهیانش هم درگیر نشوید
اینان به "علی" هم که بپیوندند، خوارج میشوند.
صدای مالک اشتر را میشنوید؟
فریاد میزند که: پیروزی نزدیک است.
دنیا
از کاوهها خالی نیست،
مارشانهها،
از خمینیها تُهی نشده،
به دامانمان تهمت ببندید
جایی سیاوشی هست هنوز
که از هرم ِ آتش، پاک وُ سالم گذر کند.
ادامه دهید؛
ظلم کنید،
زنده به گورمان کنید
وَ نطقهای غرایی در رسای عدالت سَر دهید.
تهدید کنید،
یا کاسهای در دست بگیرید وُ ترحم گدایی کنید.
خسته که شدید،
آمادهی درو باشید؛
بادهایی که کاشتهاید
دیگر به طوفان بدل شدهاند.
آهسته وُ آرام
گام برمیدارم،
راه ِ خودم را میورم وُ
نفسهای عمیقی نمیکشم،
نباید مزاحم ِ این درختان بشوم،
این جنگل ِ پیر
ساعتیست که از همهمهی این شهر ِ شلوغ،
از صدای اره، بریدن وُ بردن رهایی یافته،
در خواب ِ خوشی فرو رفته است.
باید مراقب باشم
شاید این پیر ِ بیپناه
رویای گَوزن وُ پرنده وُ آبشارهایی را میبیند
که همبازی ِ دوران ِ کودکیاش بودند
دوستانی که وقت ِ بیداری
هرگز ملاقاتشان نمیکند
هرگز به خاطرشان نمیآورد.
من نمی دانم
مامورهای پست
وسوسه نمی شوند
بسته ها و نامه ها را
باز کنند
جمله ها و غصه ها را
خط به خط آواز کنند ؟
سلام
۱- من دیروز جمکران بودم و جای همتون خالی
۲- شعری که امروز نوشتم بهترین شعری بوده که تا حالا گفتم
به خاطری حذف شد...
پ . ن یکم : به روایت شناسنامه ای شنبه بیست و چهار شهریور روز تولدم هست
پ . ن دوم : امیدوارم انتظارتون رو براورده کرده باشه
شاید وصل این باشد که :
سالهای پیش
یادت مرا آتش می زد
ولی این روزها
دستت را که می گیرم
جوانه می زنم از نو
عشق
از سر و دستم بالا می رود
شاید وصل همین باشد
پ . ن : هفته ی دیگه بهترین شعرم رو که تو پست قبلی در موردش گفتم می نویسم ٬ آماده باشید .
به خاطری حذف شد...
پ.ن : رخت هام رو تا حالا روی رشته ی افکارم پهن می کردم ٬ امروز به بعد هم خدا بزرگه
اگر به من بود نمی گذاشتم اشکی به حسرت از چشمان کودکان سرازیر شود
اگر به من بود نمی گذاشتم پاهای هیچ انسانی برهنه راه رفتن را تجربه کند
اگر به من بود نمی گذاشتم سینه ی هیچ زن یا مردی به ناحق با گلوله شکافته شود
اگر به من بود....
اگر به من بود خدا را هم آدم می کردم .
هرگز به زن همسا یه ی ما
نظر نداشته باش
آخر او
سوراخ هایش را مسدود کرده است
پ ن یکم : من که هی می گم توبکتومی نه وازکتومی ، اما کو گوش شنوا ؟
پ ن دوم : از اثرات پاس کردن جمعیت تو ترم اوله دیگه !!!
دوشنبه 14 / اسفند / 1385
به خاطری حذف شد...
# posted by hassan @ 9:40 PM 15 Comments Links to this post
Monday, February 26, 2007
سه شنبه 8 / اسفند / 1385
ای کاش من هزار سال پیش
پا به این دنیا گذاشته بودم
من فقط هزار سال از این دنیا
عقب یا جلو افتاده ام
فقط هزار سال
و فکر نمی کنم این واژه ها
چیزی شبیه به شعر شده باشد
این حرف ها
اوج احساس من است
# posted by hassan @ 11:59 PM 11 Comments Links to this post
Thursday, February 15, 2007
جمعه 27 / بهمن / 1385
به خاطری حذف شد...
# posted by hassan @ 11:25 PM 9 Comments Links to this post
Sunday, February 04, 2007
دوشنبه 16 / بهمن / 1385
بازش کردیم وبه حرمتش نشستیم
تو آن بالا
و من این پایئن
و من
تنها من
شروع کردم
با حرص و ولع
تمام سهم تو را
از سفره ی دلمان خوردن
# posted by hassan @ 5:47 PM 9 Comments Links to this post
Tuesday, December 26, 2006
سه شنبه 5 / دی / 1385
این پست بازی شب یلدا بود که حذف شد
ولی تو وبلاگ من ومترسک هنوز هست .
# posted by hassan @ 2:40 AM 24 Comments Links to this post
Saturday, December 09, 2006
یکشنبه 19 / آذر / 1385
تو را که نمی دانم
ولی خودم
خودم را هم نمی دانم
# posted by hassan @ 11:35 PM 12 Comments Links to this post
Saturday, November 18, 2006
شنبه 27 / آبان / 1385
به خاطری حذف شد...
آرزو کردم گروه خونمان به هم بخورد ، ولی تو خون گرم بودی و من خونسرد
به خاطری حذف شد...
# posted by hassan @ 5:53 AM 35 Comments Links to this post
Monday, October 30, 2006
دوشنبه 8 / آبان / 1385
به خاطری حذف شد...
# posted by hassan @ 3:02 AM 31 Comments Links to this post
Monday, October 23, 2006
دوشنبه 1 / آبان / 1385
به خاطری حذف شد...
# posted by hassan @ 3:33 AM 22 Comments Links to this post
Wednesday, October 11, 2006
چهارشنبه 19 / مهر /1385
به خاطری حذف شد...
# posted by hassan @ 3:57 AM 25 Comments Links to this post
Monday, October 02, 2006
دوشنبه 10 / مهر / 1385
من که باشم خورشید هم تاب نگاه تو را ندارد
به خاطری حذف شد...
به خاطری حذف شد...
به خاطری حذف شد...
رویاهایم افسار گسیخته اند فکرم به آنها قد نمی دهد مانده است مات ومبهوت
# posted by hassan @ 5:59 AM 22 Comments Links to this post
Monday, September 25, 2006
دوشنبه 3 / مهر / 1385
بداهه نویسی
انگار دلت سخت تنگ شده باشد برای کسی انگار دلت بخواهد خانه ای داشته باشی در آب انگار بخواهی خالص باشی پاک پاک ولی همه چیز برگردد .انگاردست هایت را از شب تا صبح بشویی سیاهی شب سفید شود ولی دستهای تونه انگار جهان به این فراخی برایت تنگ شده باشد انگار بغض خفه ات کند انگار عذاب وجدان شده باشد نامادریت انگار کلمه ها و واژه ها مثل مار و عقرب یا مثل فحش در دعوای ناموسی از دهانت بریزد بیرون انگارخدا را گم کرده باشی درمیان خانه اش انگار دلت برای معصومیت خودت بسوزد انگار کسی حسابت نکند انگار هی زار بزنی و زار بزنی هی قول بدهی و هی بزنی زیرش انگار سردت شده باشد پناه بگری در گرمای سیگارت انگارعرق کرده باشی وچشمانت از فرط عرق تصاویر مبهمی ببیند انگار هیچ چیز ارضایت نکند نه کتاب نه ساز نه شعر نه حرف و جمله های قشنگ نه رفیق نه روایت نه عکس های گذشته و نه این زندگی انگاربه شک افتاده باشی انگار غرق شده باشی درهندسه کامپیوتر خط و خط و خط تشویش نگرانی مجله اصول ترس مبانی در کنج اتاق خودت
# posted by hassan @ 3:41 AM 14 Comments Links to this post
Thursday, August 24, 2006
جمعه 3 / شهریور / 1385
به خاطری حذف شد...
# posted by hassan @ 4:41 PM 7 Comments Links to this post
Sunday, July 16, 2006
یکشنبه 25 / تیر / 1385
به خاطری حذف شد...
# posted by hassan @ 3:55 AM 15 Comments Links to this post
Wednesday, July 12, 2006
چهارشنبه 21 / تیر / 1385
آخ که اگه بدونی چه انتظار شیرینیه منتظر بودن واسه دیدن خواب
# posted by hassan @ 5:57 AM 11 Comments Links to this post
Sunday, July 09, 2006
یکشنبه 18 / تیر / 1385
به خاطری حذف شد...
# posted by hassan @ 3:39 AM 8 Comments Links to this post
Wednesday, July 05, 2006
پنج شنبه 15 / تیر /1385
به خاطری حذف شد...
# posted by hassan @ 8:40 PM 9 Comments Links to this post
Sunday, July 02, 2006
یکشنبه 11 / تیر / 1385
نور را نشانش دادم
بی خبر از آنکه
او خودش خورشید است
# posted by hassan @ 4:58 AM 8 Comments Links to this post
Thursday, June 29, 2006
پنج شنبه 8 / تیر / 1385
به خاطری حذف شد...
# posted by hassan @ 5:43 AM 5 Comments Links to this post
Tuesday, June 27, 2006
سه شنبه 6/ تیر / 1385
به خاطری حذف شد...
# posted by hassan @ 4:13 AM 2 Comments
Sunday, June 25, 2006
یکشنبه 4 / تیر / 1385
به خاطری حذف شد...
# posted by hassan @ 4:54 AM 0 Comments Links to this post
Monday, June 19, 2006
دوشنبه 29 / خرداد / 1385
شیطان درونم را سنگ زدم تزکیه ی نفس هم بر او کارساز نبود چه رسد به قلوه سنگ
# posted by hassan @ 8:01 AM 0 Comments Links to this post
Friday, June 16, 2006
شنبه 27 / خرداد / 1385
اینقدر دور و برم شلوغه اینقدر شلختم اینقدر کارهام از رو بی خردیه که شده مثل بازی فوتبال بزن زیرش
# posted by hassan @ 9:20 PM 0 Comments Links to this post
Saturday, June 03, 2006
یکشنبه 14 / خرداد / 1385
آهک سیمان گچ ماسه صفرشش پودرسنگ گل ماسه شسته آجرسیمان سفید ملات بتون و....زلزله
# posted by hassan @ 9:14 PM 2 Comments Links to this post
Monday, May 29, 2006
دوشنبه 8 / خرداد /1385
از دست کارهای بیخود خودم دلم گرفته است
# posted by hassan @ 4:06 AM 2 Comments Links to this post
Tuesday, May 23, 2006
سه شنبه 2/ خرداد/1385
به خاطری حذف شد...
# posted by hassan @ 7:22 AM 0 Comments Links to this post
Saturday, May 13, 2006
یکشنبه24/ اردیبهشت /1385
باهمیم
ولی
بی همیم
# posted by hassan @ 10:17 PM 0 Comments Links to this post
Saturday, April 22, 2006
یکشنبه3/ اردیبهشت /1385
به خاطری حذف شد...
# posted by hassan @ 9:42 PM 0 Comments Links to this post
Sunday, April 16, 2006
دوشنبه28/ فروردین /1385
به خاطری حذف شد...
# posted by hassan @ 10:18 PM 0 Comments Links to this post
Sunday, April 09, 2006
یکشنبه 20 / فروردین /1385
به خاطری حذف شد...
# posted by hassan @ 8:17 AM 1 Comments Links to this post
Tuesday, March 28, 2006
سه شنبه8/فروردین/1385
با یه بچه ی نق نقو یه خواهربرادرعصبی دعواکن یه پیرمردنصیحت کن و یه زن حوصله داردست وپاسنگین این قدرحال میده بری مسافرت که نگو
# posted by hassan @ 12:15 AM 1 Comments Links to this post
Monday, March 20, 2006
دوشنبه29/ اسفند /1384
کی می دونه کی بودکه پینوکیو رو آدم کرد شاید بتونه من هم آدم کنه
# posted by hassan @ 5:44 AM 0 Comments Links to this post
Monday, March 13, 2006