●یکشنبه 15 شهریور1388حسن اسماعیل زاده
|
ق.ن: از وقتی تویئتر فیلتر شد دیگه زیاد تویئت نمیکنم، ولی خب این نوشتههای پایین منتخبی از نوشتههای صد وُ چهل حرفی ِ من هستند:
این روزها: اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده، بدان گُشنهاش شده است و سکته کرده.
●
یعنی میخوام اونقدر غذا بخورم که افطار رو بچسبونم به سحری.
●
عین ِ روز روشنه که آینده طرف میآد میگه: شما کجا بودین وقتی ما برای تغییر نظام ک.و.ن دادیم؟
●روز، داخلی، سلولی انفرادی و تاریک؛ بازجوی اول خطاب به بازجوی دوم: نه، ممنون، اگه خدا قبول کنه روزهام، شما بفرمایید، من نمیکنم.
●
شبا برا سحری بلند میشی؟ نه، من فقط برا شاشیدن بلند میشم.
●
مگر آقا بیاید، جلوی جولان ِ آقازادهها را بگیرد.
●
خدا بی کَس است، مسیح بی پدر.
●
پول ِ ک.ون دادن، خرج ِ درمان ِ بواسیر میشه.
●
پرورش ِ اموات...
●
رفیق اگه رفیق باشه، آدم لازم نیست حتیٰ منتِ زنش رو بکِشه.
●
در حد ِ تیم ِ ملی ترشی سیر خوردم، پاشم، پاشم برم ستاد ِ احمدینژاد یه نطق ِ غرایی بکنم بیام.
●
سعدی در مورد مدیری که میخواهد بر مردم ریاست کند، میفرماید: سگ از بهر ِ گله است، نه گله برای سگ.
سعدی در جای دیگر میگوید: ملوک از بهر ِ پاس ِ رعیتاند، نه رعیت از بهر طاعت ملوک.
●
ماها سوسک رو میکُشیم، خارجیها میخورن. این اسراف نیست؟
●
یکی از زمینخوارهای فارس گفته بود: بابا من که خیلی زمین ندارم، یه تیکه زمین دارم، استان فارس افتاده توش.
●
من هر چی جوراب ِ تمیز و سالم دارم، بابام برمیداره میپوشه، بعد جالب؛ هیچ جوری هم قبول نمیکنه که این جوراب ِ من بوده، نه اون،
تازه؛ جالب اینجاست که یه مدتی با کمربند وُ کتاب وُ ماشین حسابم هم همین کار رومیکرد، که با شهادت مادرم تونستم ثابت کنم این وسایل مال ِ منه.
●
وقتی طوفان ِ نوح اومد، شیطان کجا بود؟! نه، خدا وکیلی کجا بود؟!
●
خساست کافیست، بوسهای به من بده.
●
زمانی کشور ِ پیشرفتهای داریم که ملت با شنیدن صدای هواپیما، آسمون رو نگاه نکنن.
●
بعضی از دخترا برا حقوق ِ ماهی 80 تومن میرن سرکار، حالا اینجا این سوال برا من پیش میاد که؛ اینا پول ِ آرایششون رو از کجا در میارن؟
●
ما مدرسه که میرفتیم وسیلهی نظامی ِ داشتیم به اسم ِ ماشپران که با آن دهن دوست و معلم را سرویس میکردیم. لذتی داشت آقا که نپرس، کِیفی میداد که نگو.
●
تا گلاب به رویتان اسهال نگیرید، قدر دستشویی فرنگی را نمیدانید.
اولین گُلچین از نوشتههای صد وُ چهل حرفی ِ من
دومین گُلچین از نوشتههای صد وُ چهل حرفی ِ من
●سه شنبه 10 شهریور1388حسن اسماعیل زاده
|
دهان ِ جوجهی گرسنه باز بود؛
پرنده
به آشیانه بازمیگشت
.
.
.
وَ سنگی به منقار داشت...
پ.ن: محمدرضا شفیعی کدکنی، پنجشنبهی هفتهی گذشته، ایران را به مقصد امریکا ترک کرد...
پ.ن: آره، من دارم گریه میکنم.
●شنبه 7 شهریور1388حسن اسماعیل زاده
|
سیاستِ شما، عین ِ دیانت شماست.
پ.ن: برای روز ِ قدس،
دستمال به دست گرفتهاید وُ دنبال ِ رفسنجانی میدوید؟
کسی نمیآید برایتان شعار بدهد؟
●سه شنبه 3 شهریور1388حسن اسماعیل زاده
|