تبليغاتX
کاهوسکنجبین







کاهوسکنجبین

پا به پا بُرد / مُرد

پرنده
تند، تند
راه می‌رود
.
.
.

بال‌هایش را باور نمی‌کند.

یا شاید:

پرنده
بال‌هایش را
باور نمی‌کند
.
.
.

از ارتفاع می‌ترسد.

اصلاً شاید:

پرنده
تند، تند
راه می‌رود
.
.
.

دفن کرده است در زمین
بال‌هایش را.

چهارشنبه 28 مرداد1388حسن اسماعیل زاده |

این سرنوشتِ جهان است، مسخره باید کرد انسان را

هر چند سال
پس از دوره‌ای سکوت وُ سکون
پرچمی
با رنگی متفاوت،
در دست عده‌ای
با جهان‌بینی ِ متفاوت
به اهتزاز در می‌آید
که با شور وُ شعف فریاد می‌زنند:

مرزها را در هم بریزید،
قانون‌ها را تغییر دهید
وَ به برابری بیندیشید،
ما برای شما
عدالت می‌آوریم وُ آزادی.

امّا تنها میراثشان برای ما
پس از ماه‌ها
جَنگ وُ گلوله وُ قیام؛

خیابان‌هایی‌ست، سرخ شده با خون،
زندان‌هایی‌ست پُر از انسان‌های آزاده
وَ گورستان‌هایی مَملو از مادران ِ داغدار.

شنبه 24 مرداد1388حسن اسماعیل زاده |

ما می‌دانستیم؛ فریب می‌خوریم

ما مسیحان ِ بی پدریم
غریب وُ بی‌کَس،
با صلیب‌هایی بر دوش
آواره‌ی خیابان‌ها.

امّا شما
ای منادیان ِ آزادی،
ای دعوت‌کننده‌گان ِ رستگاری،
پیش ِ چشم ِ ما؛

نه بزرگ شدید
نه بزرگوار.

پ.ن۱: آیا...
پ.ن۲: we
پ.ن۳: this
پ.ن۴: i
پ.ن۵: Life

چهارشنبه 21 مرداد1388حسن اسماعیل زاده |

من وُ خیالت

چمدانت را باز کن،
با وسواس
یکی، یکی
خاطره‌ها وُ خنده‌هایت را
که از گوشه گوشه‌ی
این خانه‌ی پیر وُ قدیمی جمع کرده‌ای،
در آن بچین،
کفش ِ سفید ِ پاشنه بلندت را بپوش وُ
بی هیچ وداع وُ خداحافظی
تَرکم کن.

بی هیچ وداع وُ خداحافظی
تَرکم کن
اما قول بده:
آهسته وُ آرام قدم برداری
قسم بخور:
که هیچ شتاب وُ عجله‌ای در گام‌هایت نباشد،
امان بده تا نفسی تازه کنم،
دنبالت راه بیفتم وُ
پشت ِ سَرت؛
دانه‌های یاقوت وُ خُرده‌های شعر جمع کنم.

یکشنبه 18 مرداد1388حسن اسماعیل زاده |

برای آدم وُ حوا

نظرم در موردِ تو
تغییر کرده است؛
دیگر
دوستت ندارم،
.
.
.

می‌پرستمت...

........................

یا شاید:

از این پس
دوستت ندارم،
.
.
.

می‌پرستمت...

پ.ن: برای بعضی از کامنت‌ها چیزی نوشته‌ام، منت بگذارید و بخوانیدش.

پنجشنبه 15 مرداد1388حسن اسماعیل زاده |

تا ابد

شعری
.
.
.

گرم وُ گیرا،
به زمزمه
زیر ِ لبم.

یکشنبه 11 مرداد1388حسن اسماعیل زاده |

عمو سبزی فروش

زندگی مثل میوه‌ای می‌مونه که از میدان میوه و تره‌بار (شاید هم دست‌فروش) می‌خری،‌ خوب وُ بد وُ تلخ وُ شیرین وُ سالم وُ کِرم‌خوردَش درهمه.

سه شنبه 6 مرداد1388حسن اسماعیل زاده |