تبليغاتX
کاهوسکنجبین







کاهوسکنجبین

نویسنده ی این وبلاگ بعضی چیزها یادش نرفته است

 

نه، انگار شعرهای ساده و عاشقانه از یادمان رفته.
انگار باید برایمان شعر ناب وارد کنند تا کیف شویم. انگار در این زمان فردوسی و سعدی و مولانا نداریم.
هر کس دنبال طلب خودش از شعر است، کسی برای شعر کاری نمی کند. کسی برای سلامتی شعر خوب دعا نمی کند، نه نذری نه نیازی. یکی کتاب چاپ می کند تا مشهور شود، دیگری همین کار را نمی کند تا مشهورتر.
هوای شیراز این روزها خوب است و من یادم نرفته که امشب شب یلداست. هوای شیراز این روزها خوب است، خورشید نه گرم می تابد و نه سرد، با آسمان آبی و بدون ابر. هوای شیراز این روزها خوب است و تا این موقع سال هنوز باران چندانی نباریده.
چه کسی گفته بود: همه چیز قدیمیش خوب است و گذشته همه چیزش بهتر بود ؟ دهنش را گلاب بگیرید، راست گفته است. ثواب گفته است. دهنش را گلاب بگیرید، چرا که این روزها نه عاشق می شویم نه به پای خوبی ها سجده می کنیم.دهنش را گلاب بگیرید، چرا که این روزها  یادمان رفته انسان بودن را، آب دادن به شمعدانی ها، به نرگس ها، به پریوش ها به گلدان های روی رف. دهنش را گلاب بگیرید.
من یادم نرفته که امشب شب یلداست، من یادم نرفته که سیل، سیل حاجی می آورند از مکه و مدینه این روزها. اندک اندک جمع مستان می رسند...
سیل سیل حاجی می آورند از مشعر و منا از عرفات از کنار مسجد رسول از دل خانه ی خدا از صفا از مروه از کنار آب زمزم. سیل سیل حاجی می آورند و تعداد حاج آقا و حاج خانم ها بیشتر و بیشتر می شود.
من یادم نرفته که امشب شب یلداست، و یلدا نام صنوبری سر سبز است در حیاط امام زاده ای در تبت. یادم نرفته که امشب باید زنگ بزنم به مادربزرگم، یادم نرفته از پشت گوشی تلفن دلداری بدهم مادربزرگ را برای غم سنگین روی دلش، یادم نرفته که بگویم : مادر بزرگ مرگ حق است حتی برای شوهر تو، خدا رحمتش کند.
یادم نرفته است که امشب بی قید و شرط آجیل و شیرینی و هندوانه و انار بخورم بی که فکر کنم به مسواک زدن، یادم نرفته که کیف کنم و لذت ببرم از کنار خانواده بودنم.
هوای شیراز این روزها خوب است و هنوز باران چندانی نباریده. خدا نعوذبالله قهرش گرفته.
یادم نرفته امشب شب یلداست و یلدا اسم کوچک و معصوم صنوبری سر سبز است در حیاط امام زاده ای در تبت که پارچه های سبز حاجتمان را به آن گره می زنیم.

شنبه 30 آذر1387حسن اسماعیل زاده |

گاهی آدم چه فکرها که نمی کند

 

کتاب چیست ؟
ضریح مقبره ی کلمات
راهی به بی انتهایی روح

سکوت چیست ؟
صدای زمان

غم چیست ؟
صدای اندوه
صورت دیگر شادمانی

زبان چیست ؟
کنام اندیشه

کلام چیست ؟
صدای اندیشه

خاک چیست ؟
گذشته و آینده ی انسان

خلقت چیست ؟
روز قبل از اندوه

خلقت چیست ؟
لطف یکی

فکر چیست ؟
قد کوتاه خیال

باران چیست ؟
حرف در گوشی با زمین

نسیم چیست ؟
لبخندی پنهان شده
در چهره ی عبوس گردباد

مرگ چیست ؟
لباسی برازنده
برای تن عریان زندگی

شب چیست ؟
آن دم که شیطان
سجده نکرد

آسمان چیست ؟
بستری برای ماه و خورشید و ستاره
با لحاف ابر

چیستی چیست ؟
دست کوتاه اندیشه

شنبه 23 آذر1387حسن اسماعیل زاده |

ای کاش

 

داستان من و این وبلاگ خیلی پیچیده نیست، درست همون قدر که خیلی ساده نیست.
حکایت من، حکایت کسی هست که نه شاعرها قبولش دارن نه مینی مال نویس ها و نه
وبلاگ نویس هایی که مطلب روزانه می نویسن و نه حتی اونایی که وبلاگ تیر عشق خورده دارن...

درست مثل این شعر عطار می مونه :

ره میخانه و مسجد کدام است ؟
که هر دو بر من مسکین حرام
است

نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خمار خام
است

میان مسجد و میخانه راهی ست
بجویید ای عزیزان کین کدام
است...

شاید بهتر باشه به جای این همه سرگشتگی این رو بگم که :

ای کاش اندیشه حرف بزند، نه زبان.

پ . ن : دلم می خواد یه شعر این جا بنویسم شاهکار
یه شعر دل چسب
یه شعر که هر که خوندش بگه عالی بود
یه شعر مشتی
یه شعر که از عالم بالا الهام شده باشه
یه چیزی که خودم از گفتن و خوندنش کیف بشم برم توو ابرا
یه شعر که خدا باشه
یه شعر که مرد باشه
یه شعر که ...

جمعه 22 آذر1387حسن اسماعیل زاده |

هر کس که ادعا می کنه

 

من ایمان دارم، مثل ایمان داشتن به این که آب دریا شوره، آسمون آبیه، خدا وجود داره...
ایمان دارم که هیچ دختری، تاکید می کنم، هیچ دختری، هیچ رازی رو، به هیچ وجه پیش خودش نگه
نمی داره، حتی اگه اون موضوع خصوصی ترین چیز زندگیش باشه.
اصلاً هم به این که میگن : بین خودمون می مونه، به کسی نمی گم یا قول میدم که کسی از این موضوع چیزی نمی فهمه، اعتماد نکن. حتی اگه دست راستش رو روی قلبش گذاشت و سوگند خورد.
انگار یه نفر رو دارن تا به محض این که اتفاقی براشون افتاد، تمام و کمال براش تعریف کنن، از ماجراهای عشق و عاشقی که براشون پیش میاد گرفته تا...

هر کس که ادعا می کنه دخترها رو می شناسه : خره، گاو نر هم هست و هزار تا چیز دیگه هم هست...

پنجشنبه 21 آذر1387حسن اسماعیل زاده |

هفت سنگ

 

نسیم
گرد وجودت طواف می کند.
*سنگ کدام معصیت را
من می خورم ؟

یا :

*سنگش را
من می خورم...

یا شاید :

*سنگ چه کسی را
من می خورم ؟

یه سر هم به اینجا بزنید...

دوشنبه 18 آذر1387حسن اسماعیل زاده |

کانون وبلاگ نویسان شیراز 2، یا : ببر به شرط چاقو !

 

پیش تر در مورد کانون وبلاگ نویسان شیراز پستی نوشته بودم، به هرحال امروز یکی دیگر از جلسه های اعضای کانون با وجود تنبلی اکثر دوستان، در هوای سرد، زیر آلاچیق، کنار سر و صدای ماشین عرض و طویل حفر چاه، روی صندلی های خاکی، با جوی دوستانه و صمیمی در باغ مهر جوان شیراز برگزار شد. ناگفته نماند که آخر کار، ما را به زور و  تهدید بیرون کردند.
( شک نکنید که،  اگر کسی از دوستان کانون این پست رو بخونه، حتماً حساب من رو بعد از این همه تعریف کردن از کانون میرسه... )
خوش حالم که به این نتیجه رسیدیم که مهمترین کار برای فعال شدن کانون، جذب بیشتر وبلاگ نویسان هست. برای محقق شدن این هدف چند راه کار پیشنهاد شد :
۱- تبلغ در روززنامه های استان فارس
۲- تلاش برای متقاعد کردن صدا و سیمای فارس برای حمایت از کانون
۳- تبلیغ در اینترنت، مثل بلاگفا، پرشین بلاگ، بلاگ اسکای و...
۴- کمک گرفتن از دوستانی که به کارهای تخصصی کامپیوتر آشنایی دارند برای طراحی لوگو و نرم افزار
۵- حمایت از افراد فعال کانون و دوستانی که تجربه ی کارهای از این دست را دارند
۶- و...


امیدوارم اعضای کانون، عادت معروف و مشهور شیرازی جماعت را کنار گذاشته و کمی کوشش کنند. اصلاً ما تلاش و کوشش هم نخواستیم، برادر من، خواهر من، حداقل وقتی جلسه ی کانون گذاشته می شود، دو سه نفر چند روز برای گرفتن وقت و هماهنگ کردن اعضا تلاش می کنند، از وقتشان می زنند و از چند هفته قبل تاریخ و ساعت مجمع را اعلام می کنند، بلند شو بیا، همین که شما اونجا باشید، حتی خدای نکرده، بلا تشبیه، به عنوان سیاهی لشکر، باعث دل گرم شدن اعضای موسس و هیت مدیره می شود.
در جلسات کانون کسی به نوشته های وبلاگ شما کاری ندارد.
در جلسات کانون نیاز نیست خودتان را معرفی کنید و لطف فرموده بگویید که در چه وبلاگی می نوسید، اصول دموکراسی و آزادی رعایت می شود.
در جلسات کانون تمام موازین شرعی رعایت، حد و حدود نگه داشته می شود، نه اینکه فکر کنید حسینه هست، خیر، تمام اعضا جدا از دختر یا پسر بودن در ابتدا انسان هستند.
در جلسات کانون کسی با دست بند، اسلحه، گارد ویژه و  ماشین ضد گلوله دم در منتظر نیست تا شما را به جرم نوشتن چند کلمه پس و پیش در وبلاگتان دستگیر کرده و به سیاه چال بیندازد.
کانون تلاش می کند تا با جذب دوستان وبلاگ نویس و آشنا به کامپیوتر به مجمعی فعال برای دوست داران دنیای مجازی تبدیل شود.
کانون دارای اساسنامه ی تصویب شده در سازمان ملی جوانان می باشد.

از تمام دوستان وبلاگ نویس شیرازی دعوت می شود که به انجمن وبلاگ نویسان شیراز بپیوندند.
ممنون می شوم اگر دوستان وبلاگ نویس شیرازی را به ما و یا ما را به آنها معرفی کنید.

این هم نوشته ی دیگری در مورد کانون و جلسه ی امروز، ایشون زرنگی کرده و چند تا عکس هم گرفته !

جمعه 15 آذر1387حسن اسماعیل زاده |

موجود است .

 

انسان از بدو تولد
پژمردن آغاز می کند
شما بگویید :
کِی ُگل می دهد ؟

پنجشنبه 14 آذر1387حسن اسماعیل زاده |

شادم که...

 

هر چه می روم
به مقصدم نمی رسم
به شعرهایی که در راه می گویم
دل خوشم

جمعه 8 آذر1387حسن اسماعیل زاده |

کاسه و کوزه هایتان را جمع کنید

 

جمله ها
حروف
حرف ها
کلمات
شعرها
لعنت به شما
که چاره ای برای
بی حوصلگیم نمی کنید
نه معجزه می دانید
نه سحر بلدید
دست هایتان خالی ست
افکارتان پوسیده
ـ غلام آن کلماتم که آتش افروزد
نه آب سرد زند سخن بر آتش تیز ـ

پ . ن : غلام آن کلماتم...  از حافظ علیه الرحمه

دوشنبه 4 آذر1387حسن اسماعیل زاده |