کمی نمک زندگی را...
من دیگر تو را نمی خواهم
من دیگر تو را دوست نخواهم داشت
چرا که می دانم
تو قهر کردن بلد نیستی
تو غیر از لطف چیزی نمی دانی
●سه شنبه 28 آبان1387حسن اسماعیل زاده
|
من دیگر تو را نمی خواهم
من دیگر تو را دوست نخواهم داشت
چرا که می دانم
تو قهر کردن بلد نیستی
تو غیر از لطف چیزی نمی دانی
زهراند
شعرهای من
نیش می زنند
گاز می گیرند
ولی
به قند و عسل بدل می شوند
از دهان تو که می ریزند
دارند به حافظه ها
تحمیل می شوند
شعرهایی
که از تو گفته ام
کلمه ها
دور هم جمع شده اند و پچ پچ می کنند
تا شعری از تو بگویند
بیچاره ها
بی خبرند ، ساده هستند ، نمی دانند
اصل کار تو هستی
که نیستی...
پ . ن : زمان مسکن خوبیست .
وقتی آمدی
پشت سرت ، در را باز بگذار
بگذار از کنار دفتر تلفنم
از آغوش گل های آپارتمانی پلاسیده ام
از میان شعرهایم
تنهایی
راهی برای گریز داشته باشد
پ . ن : بزرگی به روح است...