عصبانیم از اینکه می خواهی
مرا درک کنی
بفهمی
یا آرامش هدیه دهی
ترجمه نمی خواهم
تجربه کن مرا
پ . ن اول : سرم را بالا می گیرم و با خوشحالی و افتخار می گویم : تا دیروز جور دیگر فکر می کردم ، ولی امروز به این نتیجه رسیده ام که : هر کس کار خودش را می کند ، به من چه دیگران چه می کنند ، وقتی سرانگشتان هیچ انسانی شبیه به دیگری نیست ، وقتی رودخانه ، زنبور عسل ، ساقه ی گندم ، درخت ، ابر ، خدا و حتی نت های موسیقی به کار خود مشغولند .
حسن اسماعیل زاده ، با تفکراتش ، جهان بینی خاص خود و تمام شناختش از هستی ، یکی بیشتر نیست ، بگذارید خودش بماند و همه چیز را تجربه کند .
به من چه که دیگران چه می کنند وقتی ....
پ . ن دوم : از جناب آقای علیرضا بهنام به خاطر نقد کتابشان در پست قبلی معذرت می خواهم .
حالا که فکر می کنم می بینم جوانی کرده ام ، من در حد و اندازه ای نیستم که در مورد هنر نظر بدهم .
انسان باید آنقدر شرافت داشته باشد که تاوان کاری که انجام داده است را بدهد...
●دوشنبه 27 خرداد13870:48حسن اسماعیل زاده
|
جنازه ام در حوالی تنت
مرا ببخش که سالهاست مُرده ام
مرا ببخش که مثل وهم و روح پاپی یت شدم
که خنده هات را تبسمی نبوده ام
دکمه های پیراهنت را ظریف ندوخته ام
مرا ببخش که مردنم
پاسخی درخور است به اصرارهای بیخودی دیگران !
پ . ن ها :
۱- در رابطه با پی نوشت اول این پست ، به پی نوشت دوم پست بالا توجه کنید
۲- من نمی دونم وقتی هیچ کشوری برا شرکت کردن در جشنواره ی فیلم فجرعلاقه نشون نمیده و فیلم های خارجی جشنواره دو سه سال قبل از جشنواره ساخته شدند و کیفیت آن چنانی هم ندارند یا فیلم های درجه چندم هستند ، چه اصراری هست این فستیوال رو بین المللی جلوه بدیم ؟
۳- سر مهر ورزی چی اومد ؟
۴- تورم در ِ خونه ی ما پنجاه درصده .
۵- چقدر وبلاگ عشق و عاشقی و تیر عشق خورده زیاد شده .
۶- ایران در روابط خارجه به شددت منزوی شده است . یعنی سیاست آمریکا در مورد منزوی کردن ایران پیروز شد ؟
۷- این وبلاگ های مینی مال چی رو می خوان ثابت کنند ؟
۸- موسیقدان های مطرح ایران ، جشنواره ی موسیقی فجر را قبول ندارند .
۹- بیشتر از خوشبختانه ، باید گفت متاسفانه ما نفت داریم .
۱۰ - چرا اینقدر سطحی فکر می کنیم ؟
۱۱- فوتبالیست ها رو دیدید که برا رفتن به کشورهای عربی و گرفتن پول بیشتر چه کار می کنند ؟
۱۲- وضع بیمارستان های دولتی افتضاح است ، افتضاح .
۱۳- اسرائیل یا آمریکا به ایران حمله می کنند ؟
۱۴- این خیلی نامردی است که بگوییم : بوش انسانی کله شق است ، در حالی که ما خودمان احمدی نژاد را داریم .
۱۵- تمام دنیا باید از ما یاد بگیرند ؟
۱۶- انگشتر عقیق ، ریش ، چفیه و انداختن پیرهن روی شلوار ، یعنی مومن بودن ؟
۱۷- صدا و سیما فکر میکنه مردُم چیزی نمی فهمند .
۱۸- معیار برای انتخاب بازیگر چی هست ؟ چهره و قیافه یا خوب نقش را اجرا کردن ؟
۱۹- یه خونه ی سیصد متری قدیمی ، 25 سال ساخت ، برا فروش ، دقیقاً چند تا خونه بالاتر از خونه ی ما که وسط شهر زندگی می کنیم ، سیصد و بیست میلیون تومان .
۲۰- یعنی بانک های ملت ، تجارت ، صادرات ، مسکن ، سپه و... با هم ادغام می شوند ؟
۲۱- اکثر پسرها افتادن دنبال اکثر دخترها ، شاید هم بر عکس .
۲۲- بعضی از ناشرها حدود هفت و هشت کتاب سرگردان در اداره ی و ارشاد و ماراتون چاپ دارند ؟
۲۳- پسر حاج آقا ( ... ) داره رمین های اطراف شهر سپیدان رو می خره ؟
۲۴- علی دایی لباس های ورزشی تیم ملی راازکارخانه لوازم ورزشی دایی تهیه می کند.
۲۵- فساد اقتصادی همه جا هست ؟ از وزارت نفت تا عطاری محله ی ما ؟
۲۶- بالاخره طرح استفاده از شبکه های مثبت ماهواره تصویب می شود ؟
۲۷- سر مربی تیم ملی اجازه می دهد ، کریمی که از تیم ملی اخراج شده بود برگردد ؟
۲۸- انتقاد می پذیریم .
۲۹- افشین قطبی به خاطرناهمانگی و حواشی زیادفوتبال در ایران از پرسپولیس جدا شد ؟
۳۰- عشق پانزده سانتی همان ( ُسک ) است ؟
۳۱- ماجرای ازدواج موقت به کجا رسید ؟
۳۲- کارگران عزیز ، ارجمند و زحمت کش شهرداری جاروی خوب دارند ؟
۳۳- رد صلاحیت ها به قوی شدن هر چه بیشتر مجلس کمک کرد .
۳۳- باند بازی .
۳۴- فرهنگ .
۳۵- اسرائیل در حال محو شدن از صحنه ی روزگار است .
بلبشوی هست به مولا ، بلبشو .
●دوشنبه 20 خرداد13878:11حسن اسماعیل زاده
|
این شعر تقدیم به اعضای محترم کانون وبلاگ نویسان شیراز
یک حوض پر از ماهی و یک اردک پیر
سر مست ، به رقص آمده بادبادک پیر
اینجا سخن از من و تو ما شدن است
شیراز بخار هم ندارد این کودک پیر
پ . ن :
کانون وبلاگ نویسان شیراز ، متشکل از دوستانی است که با هدف ها و آرمان های زیبا برای رشد و ارتقای شهر شیراز ، یا به طور کلی پیشرفت انسانیت تشکیل شده است .
اولین نشست مجمع چهارشنبه هفته گذشته برگزار شد که علاوه بر بنده دوستان عزیزی چون چرت و پرت ، بیگانه ، مطرود ، سان جون ، خیال ، سرزمین تنهایی و دیگر همراهانی که هنوز سعادت آشنایی و تبادل نظر پیش نیامده ، حضور داشتند .
دراین نشست گپ و گفتگوهای صادقانه ی زیادی رد و بدل شد که عموماً در مورد هدف کانون و برنامه های پیش رو بود . در نگاه اول می توان به آینده ی کانون و دوستان امیدوار بود ، چرا که از انسجام بی سابقه ای در هدف گذاری ، نوع مدیریت ، برنامه ها ، مردمی بودن ، منشور و قوانین در بین کانون های مجازی برخوردار است ، ولی باید دید که آیا اعضای کانون در آینده نیز با همین شوروشوق و انگیزه به کار خود ادامه می دهند یا خیر ؟ مشکلی که گریبان اکثر برنامه های گروهی و انجمن ها را گرفته است همین از هم پاشیدگی در میانه ی کار و دلسرد شدن از ادامه ی فعالیت است ( به شخصه متلاشی شدن چند گروه ، چه دانشگاهی و چه اجتماعی را تجربه کرده ام ) .
از شما تقاضا می کنم که : با معرفی دوستان وبلاگ نویس شیرازی به کانون کمک کنید .
در آینده از دیگر فعالیت های این کانون گزارش های خواهم نوشت .
با آرزوی موفقیت برای کانون وبلاگ نویسان شیراز و اعضای محترمش .
پ . ن دوم : هر چند بنده در رباعی و دوبیتی قوی نیستم ولی شعر بالا را به اعضای کانون وبلاگ نویسان شیراز پیش کش می نمایم .
پ . ن سوم : این قسمت از مصرع :( شیراز بخار هم ندارد ) را از مصرع : ( ایلام قطار هم ندارد چه کنم ؟ ) شاعر عزیز جلیل صفربیگی وام گرفته ام .
●دوشنبه 13 خرداد13870:36حسن اسماعیل زاده
|
غم تکثیر می شود
حکایتیست مگو
چشم های تو
پ . ن :
پست قبلی در مورد احترام به حقوق دیگران ، قانون کپی رایت و مالکیت معنوی صحبت کردم .
البته باید ریشه ای تر به این مشکل پرداخته شود . بی شک همه می دانیم که یک اثر ، حال چه شعر ، کتاب ، موسیقی ، فیلم و یا هر اثر هنری دیگر ، در وحله ی اول متعلق به مالک آن اثر است ، یک هنرمند کوشیده است تا به شهود برسد ، که به کمک آن بتواند به خلق یک اثر ( حال چه اثری قوی و درخور ، یا کاری نه چندان قوی و قابل ذکر ) دست بزند . این حق هر هنرمند و یا به صورتی کلی هر انسانی است که توسط دیگران به رسمیت شناخته شده و به حقوقش احترام گذاشته شود .
فکر نکنید که شاعر ، نویسنده ، موسیقیدان ، فیلمساز ، نقاش ، و یا هر هنرمند ی دیگر برای مخاطبش ارزشی قائل نیست ، هنرمند می کوشد تا با آفرینش اثری ماندگار مخاطب را راضی کند . این تلاش هنرمند خود نوعی احترام و ارزش برای مخاطب است ، که همه ی ما به آن معترف هستیم .
حال باید دید : چه می شود که دست رنج یک هنرمند به راحتی مورد تجاوز قرار می گیرد ؟
آیا ما در فقر فرهنگی قرار داریم ؟ یا جامعه برای هنرمند و اثر هنری ارزش قایل نیست ؟
نمی توان گفت مردم برای هنرمند یا یک خلق هنری دل نمی سوزانند ، شاهد هستیم که هنرمندان در جامعه از چه ارزش و اعتباری برخوردارند ، کار هنری نیز دارای ارزش است ، هم آنگونه که تابلوهای داوینچی را همه می شناسند . هنر و هنرمند به صورت کل دارای محبوبیت است زیرا که ذره ای از ذات باری تعالی در هنر و زیبایی نمایان است .
فقر فرهنگی ، آنچه باید در مورد آن بحث شود ( من جامعه شناس و یا مردم شناس نسیتم ) ولی به نظر شما چه اتفاقی می افتد که فیلم یک فیلمساز به صورت قاچاق دست به دست می گردد ؟ چرا سی دی کنسرت یک موسیقیدان به صورت غیر قانونی تکثیر می شود ؟ یا شعر و داستان یک شاعر و نویسنده به راحتی به سرقت می رود ؟
به نظر من : ما باید بیاموزیم که به حقوق دیگران احترام بگزاریم . اگر چه این جمله ی کوتاه و ساده ای است ولی آموختن و نهادینه شدنش زمان بر .
این احترام شامل هر بخش و حوزه ای می شود ( هم آن گونه که در پست قبلی عرض کردم) از رد شدن از چراغ قرمز تا تکثیر غیر قانونی یک اثر هنری .
البته باید به این نکته اشاره کرد که : در طی چهل ، پنجاه سال گذشته از نظر سیاسی و اجتماعی به طور ناخواسته به ما آموخته اند که حقت را از دیگران بگیر ، شاید با تکرار بیش از حد این جمله اینگونه در ذهن ما نقش بسته شده است که همه چیز را باید گرفت غافل از اینکه باید به دیگران نیز احترام گذاشت .
نمی دونم چی باید بگم ، ولی این هم چند نفر دیگه که طرح و شعرهای من رو ....
http://blog.360.yahoo.com/blog-pNmDLzo3eaq3kz.5M_y4g6c-?cq=1
http://www.cloob.com/profile/blog/list/username/naznazikhanum/wrapper/true
http://www.reza1367rm.blogfa.com/
http://gasreyakhzade.blogfa.com/
●دوشنبه 6 خرداد138710:46حسن اسماعیل زاده
|