به خاطری حذف شد...
پ . ن یکم : احتمالاً این آخرین پنجشنبه ای هست که به روز می کنم
پ . ن دویم : نه ، زیادی خوشحال نشو ید ، قرار نیست اینجا تعطیل بشود ، خواب دیده ا ید خیر باشد ان شاا... ، هستیم حالا حالاها اگر خدا بخواهد ، تا سرویس کنیم دهان استکبار جهان خوار و دیگر عواملش را
پ . ن سیم : در راستای شروع فصل پاییز ، بهار علم و دانش و دانشگاه ، بنده ترجیح می دهم هر دوشنبه به روز کنم تا به مابقی تکالیفم نیز برسم
پ . ن چهارم : و من ا... توفیق
پ . ن پنجم : آرزو بر دلم ماند پستی بنو یسم ، قبل نوشت ، بعد نوشت و پی نوشت نداشته باشد
●پنجشنبه 29 شهریور1386حسن اسماعیل زاده
|
سلام
۱- من دیروز جمکران بودم و جای همتون خالی
۲- شعری که امروز نوشتم بهترین شعری بوده که تا حالا گفتم
به خاطری حذف شد...
پ . ن یکم : به روایت شناسنامه ای شنبه بیست و چهار شهریور روز تولدم هست
پ . ن دوم : امیدوارم انتظارتون رو براورده کرده باشه
●پنجشنبه 22 شهریور1386حسن اسماعیل زاده
|
اول این چند تا خط رو با دقت بخونید تا بقیه اش رو بگم
همه ی ما ، به درستی میشه گفت که همه ی ما ، به دنبال آرامش هستم ، دنبال یه گمشده می گردیم که این تلاطم درونمون رو آروم کنه ، دم به دم یه ولوله سمت چپ سینه ی ماست که ما رو به تکا پو وا می داره ، دنبال هر چی میریم فقط برا چند روز یا نهایت دو سه هفته ارضامون می کنه ، باز دوباره همون آشفتگی ، همون حس عجیب ، همون در به دری میاد سراغت و باز همه چی از نو شروع میشه ، هی می گردی ببینی چی می تونه سر پوش بزاره روی این بی ثباتی چی می تونه از شر این حس آزادت کنه حسی که کم مونده خفت کنه ، کم مونده همه ی وجودت رو بگیره
هر انسانی هم آرامش رو در یه چیز پیدا می کنه :
یکی فکر می کنه با ازدواج به این آرامش میرسه ، با دوست داشتن کسی ، با یکی شدن با کسی
یکی هم با طلاق ، با جدا شدن از غیر خودش ، با راحت شدن فکرش از دیگری
کسی بدن سازی کار می کنه و با یه هالتر هفتاد کیلویی پرس میزنه ، جالب این که زیر این فشار احساس آرامش می کنه
یه نفر دیگه هم خیال می کنه ورزش نمی تونه بهش کمک کنه ، دنبال چیز دیگه ای می گرده که آرومش کنه یه چیزی مثل خواب
بعضی ها تو کتاب ها دنبال آرامش می گردن با خوندن رمان ، شعر و انواع و اقسام کتاب ، روزنامه ، مجله یا اگه کلی بگم تو کلمه
هستن کسانی که به کتاب علاقه ندارن و آرامش رو در دیدن یه فیلم میبینن ، با شنیدن یه موزیک خوب در پی به دست آوردنش هستن
دیگری با خوردن آرام بخش دنبال آرامش میگرده ، به کمک روانپزشک نیاز داره ، به مشاوره احتیاج داره ، نفری هم با مخدر با می با سیگار یا شاید با یه گل گاو زبون ، با یه عرق شاطره ، با یه لیوان گلاب
مردمی فکر می کنن با سفر به یک منطقه ی خوش آب و هوا و گشتن تو جنگل به آرامش میرسن
جمعی هم تو دل کویر تو شب کویر تو ستاره های شب کویر دنبالش می گردن
گروهی خیال می کنن با کار کردن به آرمش به آسودگی میرسن
تعدادی با بیکاری در به در دنبال آرامشن
امتی با وصل شدن به خدا و معنویت و امام و پیامبر در جستجوی آرامشن
جماعتی با آزاد بودن از همه چی با بی دینی با بی خیالی
عده ای با سکوت
خلقی با صدا با داد با هوار
ولی تو هر چیزی که دنبالش بگردیم بهش نمی رسیم انگار یه جستجوی بی پایانه انگار یه سرگشتگی ابدی باشه شاید واژه ی مناسبش در به دری باشه ، حتی اسمش رو تنوع طلبی هم نمیشه گذاشت ، نمیشه گفت که چون بشر تنوع طلبه این درد عجیب تو جونش افتاده .
سفر بی پایان جستجو را کجا اتمام است کجا پایان است ؟
شاید بهشت
شاید بهشت
شاید بهشت
نظر شما چیه ؟ / آرامش کجاست ؟ / تا حالا دنبالش گشتی ؟
پ . ن اول : می دونم ٬ ولی قول میدم هفته ی دیگه حتماً شعری رو که در موردش گفتم ٬ بنویسم ٬ قول میدم
پ . ن دوم : قول دادم دیگه
پ . ن سوم : هفته ی دیگه ٬ ایشاا... وقتی شعر رو نوشتم ٬ متوجه میشید که ارزشش رو داشت
پ . ن چهارم : پدرم می گفت انتظار اتفاق ار خود اتفاق شیرین تره
●پنجشنبه 15 شهریور1386حسن اسماعیل زاده
|
شاید وصل این باشد که :
سالهای پیش
یادت مرا آتش می زد
ولی این روزها
دستت را که می گیرم
جوانه می زنم از نو
عشق
از سر و دستم بالا می رود
شاید وصل همین باشد
پ . ن : هفته ی دیگه بهترین شعرم رو که تو پست قبلی در موردش گفتم می نویسم ٬ آماده باشید .
●پنجشنبه 8 شهریور1386حسن اسماعیل زاده
|
به خاطری حذف شد...
پ . ن یکم : نمی دونم چه جوری بگم ، ولی :
عصر روز دوشنبه ۲۹ / ۵ / ۸۶ ساعت ۷:۱۵ با شکوهترین شعرم را گفتم
البته به من پیشنهاد شده که این شعر رو تو وبلاگ ننویسم
دلم می خواد این شعر رو با صدای بلند فریاد بزنم تا همه ، همه ، بشنون
در ضمن این شعر سه کلمه بیشتر نیست
پ . ن دوم : پست به اون فسقلی پی نوشت های به این گنده گی نمی خواد
پ . ن سوم : پی نوشت دومی رو با خودم بودم
●پنجشنبه 1 شهریور1386حسن اسماعیل زاده
|