گوشه ی روسریت را
گره زده ای
گرد گردنت ؟
یقین دارم
دست باد به گیسویت نرسیده
چنین پریشان می وزد
پاره ی تن اسلام ، پاره پاره است
سنگ جنبش مقاومت فلسطین را حمایت می کند
و مثل جام قهرمانی از روی دست ها بالا می رود
کودکان کار شده اند
سربازان کودک در غزه
کرانه ی باختریه
بی کرانه...
مرا درک کنی
بفهمی
یا آرامش هدیه دهی
ترجمه نمی خواهم
تجربه کن مرا
پ . ن اول : سرم را بالا می گیرم و با خوشحالی و افتخار می گویم : تا دیروز جور دیگر فکر می کردم ، ولی امروز به این نتیجه رسیده ام که : هر کس کار خودش را می کند ، به من چه دیگران چه می کنند ، وقتی سرانگشتان هیچ انسانی شبیه به دیگری نیست ، وقتی رودخانه ، زنبور عسل ، ساقه ی گندم ، درخت ، ابر ، خدا و حتی نت های موسیقی به کار خود مشغولند .
حسن اسماعیل زاده ، با تفکراتش ، جهان بینی خاص خود و تمام شناختش از هستی ، یکی بیشتر نیست ، بگذارید خودش بماند و همه چیز را تجربه کند .
به من چه که دیگران چه می کنند وقتی ....
پ . ن دوم : از جناب آقای علیرضا بهنام به خاطر نقد کتابشان در پست قبلی معذرت می خواهم .
حالا که فکر می کنم می بینم جوانی کرده ام ، من در حد و اندازه ای نیستم که در مورد هنر نظر بدهم .
انسان باید آنقدر شرافت داشته باشد که تاوان کاری که انجام داده است را بدهد...
مرا ببخش که سالهاست مُرده ام
مرا ببخش که مثل وهم و روح پاپی یت شدم
که خنده هات را تبسمی نبوده ام
دکمه های پیراهنت را ظریف ندوخته ام
مرا ببخش که مردنم
پاسخی درخور است به اصرارهای بیخودی دیگران !
پ . ن ها :
۱- در رابطه با پی نوشت اول این پست ، به پی نوشت دوم پست بالا توجه کنید
۲- من نمی دونم وقتی هیچ کشوری برا شرکت کردن در جشنواره ی فیلم فجرعلاقه نشون نمیده و فیلم های خارجی جشنواره دو سه سال قبل از جشنواره ساخته شدند و کیفیت آن چنانی هم ندارند یا فیلم های درجه چندم هستند ، چه اصراری هست این فستیوال رو بین المللی جلوه بدیم ؟
۳- سر مهر ورزی چی اومد ؟
۴- تورم در ِ خونه ی ما پنجاه درصده .
۵- چقدر وبلاگ عشق و عاشقی و تیر عشق خورده زیاد شده .
۶- ایران در روابط خارجه به شددت منزوی شده است . یعنی سیاست آمریکا در مورد منزوی کردن ایران پیروز شد ؟
۷- این وبلاگ های مینی مال چی رو می خوان ثابت کنند ؟
۸- موسیقدان های مطرح ایران ، جشنواره ی موسیقی فجر را قبول ندارند .
۹- بیشتر از خوشبختانه ، باید گفت متاسفانه ما نفت داریم .
۱۰ - چرا اینقدر سطحی فکر می کنیم ؟
۱۱- فوتبالیست ها رو دیدید که برا رفتن به کشورهای عربی و گرفتن پول بیشتر چه کار می کنند ؟
۱۲- وضع بیمارستان های دولتی افتضاح است ، افتضاح .
۱۳- اسرائیل یا آمریکا به ایران حمله می کنند ؟
۱۴- این خیلی نامردی است که بگوییم : بوش انسانی کله شق است ، در حالی که ما خودمان احمدی نژاد را داریم .
۱۵- تمام دنیا باید از ما یاد بگیرند ؟
۱۶- انگشتر عقیق ، ریش ، چفیه و انداختن پیرهن روی شلوار ، یعنی مومن بودن ؟
۱۷- صدا و سیما فکر میکنه مردُم چیزی نمی فهمند .
۱۸- معیار برای انتخاب بازیگر چی هست ؟ چهره و قیافه یا خوب نقش را اجرا کردن ؟
۱۹- یه خونه ی سیصد متری قدیمی ، 25 سال ساخت ، برا فروش ، دقیقاً چند تا خونه بالاتر از خونه ی ما که وسط شهر زندگی می کنیم ، سیصد و بیست میلیون تومان .
۲۰- یعنی بانک های ملت ، تجارت ، صادرات ، مسکن ، سپه و... با هم ادغام می شوند ؟
۲۱- اکثر پسرها افتادن دنبال اکثر دخترها ، شاید هم بر عکس .
۲۲- بعضی از ناشرها حدود هفت و هشت کتاب سرگردان در اداره ی و ارشاد و ماراتون چاپ دارند ؟
۲۳- پسر حاج آقا ( ... ) داره رمین های اطراف شهر سپیدان رو می خره ؟
۲۴- علی دایی لباس های ورزشی تیم ملی راازکارخانه لوازم ورزشی دایی تهیه می کند.
۲۵- فساد اقتصادی همه جا هست ؟ از وزارت نفت تا عطاری محله ی ما ؟
۲۶- بالاخره طرح استفاده از شبکه های مثبت ماهواره تصویب می شود ؟
۲۷- سر مربی تیم ملی اجازه می دهد ، کریمی که از تیم ملی اخراج شده بود برگردد ؟
۲۸- انتقاد می پذیریم .
۲۹- افشین قطبی به خاطرناهمانگی و حواشی زیادفوتبال در ایران از پرسپولیس جدا شد ؟
۳۰- عشق پانزده سانتی همان ( ُسک ) است ؟
۳۱- ماجرای ازدواج موقت به کجا رسید ؟
۳۲- کارگران عزیز ، ارجمند و زحمت کش شهرداری جاروی خوب دارند ؟
۳۳- رد صلاحیت ها به قوی شدن هر چه بیشتر مجلس کمک کرد .
۳۳- باند بازی .
۳۴- فرهنگ .
۳۵- اسرائیل در حال محو شدن از صحنه ی روزگار است .
بلبشوی هست به مولا ، بلبشو .
یک حوض پر از ماهی و یک اردک پیر
سر مست ، به رقص آمده بادبادک پیر
اینجا سخن از من و تو ما شدن است
شیراز بخار هم ندارد این کودک پیر
پ . ن :
کانون وبلاگ نویسان شیراز ، متشکل از دوستانی است که با هدف ها و آرمان های زیبا برای رشد و ارتقای شهر شیراز ، یا به طور کلی پیشرفت انسانیت تشکیل شده است .
اولین نشست مجمع چهارشنبه هفته گذشته برگزار شد که علاوه بر بنده دوستان عزیزی چون چرت و پرت ، بیگانه ، مطرود ، سان جون ، خیال ، سرزمین تنهایی و دیگر همراهانی که هنوز سعادت آشنایی و تبادل نظر پیش نیامده ، حضور داشتند .
دراین نشست گپ و گفتگوهای صادقانه ی زیادی رد و بدل شد که عموماً در مورد هدف کانون و برنامه های پیش رو بود . در نگاه اول می توان به آینده ی کانون و دوستان امیدوار بود ، چرا که از انسجام بی سابقه ای در هدف گذاری ، نوع مدیریت ، برنامه ها ، مردمی بودن ، منشور و قوانین در بین کانون های مجازی برخوردار است ، ولی باید دید که آیا اعضای کانون در آینده نیز با همین شوروشوق و انگیزه به کار خود ادامه می دهند یا خیر ؟ مشکلی که گریبان اکثر برنامه های گروهی و انجمن ها را گرفته است همین از هم پاشیدگی در میانه ی کار و دلسرد شدن از ادامه ی فعالیت است ( به شخصه متلاشی شدن چند گروه ، چه دانشگاهی و چه اجتماعی را تجربه کرده ام ) .
از شما تقاضا می کنم که : با معرفی دوستان وبلاگ نویس شیرازی به کانون کمک کنید .
در آینده از دیگر فعالیت های این کانون گزارش های خواهم نوشت .
با آرزوی موفقیت برای کانون وبلاگ نویسان شیراز و اعضای محترمش .
پ . ن دوم : هر چند بنده در رباعی و دوبیتی قوی نیستم ولی شعر بالا را به اعضای کانون وبلاگ نویسان شیراز پیش کش می نمایم .
پ . ن سوم : این قسمت از مصرع :( شیراز بخار هم ندارد ) را از مصرع : ( ایلام قطار هم ندارد چه کنم ؟ ) شاعر عزیز جلیل صفربیگی وام گرفته ام .
حکایتیست مگو
چشم های تو
پ . ن :
پست قبلی در مورد احترام به حقوق دیگران ، قانون کپی رایت و مالکیت معنوی صحبت کردم .
البته باید ریشه ای تر به این مشکل پرداخته شود . بی شک همه می دانیم که یک اثر ، حال چه شعر ، کتاب ، موسیقی ، فیلم و یا هر اثر هنری دیگر ، در وحله ی اول متعلق به مالک آن اثر است ، یک هنرمند کوشیده است تا به شهود برسد ، که به کمک آن بتواند به خلق یک اثر ( حال چه اثری قوی و درخور ، یا کاری نه چندان قوی و قابل ذکر ) دست بزند . این حق هر هنرمند و یا به صورتی کلی هر انسانی است که توسط دیگران به رسمیت شناخته شده و به حقوقش احترام گذاشته شود .
فکر نکنید که شاعر ، نویسنده ، موسیقیدان ، فیلمساز ، نقاش ، و یا هر هنرمند ی دیگر برای مخاطبش ارزشی قائل نیست ، هنرمند می کوشد تا با آفرینش اثری ماندگار مخاطب را راضی کند . این تلاش هنرمند خود نوعی احترام و ارزش برای مخاطب است ، که همه ی ما به آن معترف هستیم .
حال باید دید : چه می شود که دست رنج یک هنرمند به راحتی مورد تجاوز قرار می گیرد ؟
آیا ما در فقر فرهنگی قرار داریم ؟ یا جامعه برای هنرمند و اثر هنری ارزش قایل نیست ؟
نمی توان گفت مردم برای هنرمند یا یک خلق هنری دل نمی سوزانند ، شاهد هستیم که هنرمندان در جامعه از چه ارزش و اعتباری برخوردارند ، کار هنری نیز دارای ارزش است ، هم آنگونه که تابلوهای داوینچی را همه می شناسند . هنر و هنرمند به صورت کل دارای محبوبیت است زیرا که ذره ای از ذات باری تعالی در هنر و زیبایی نمایان است .
فقر فرهنگی ، آنچه باید در مورد آن بحث شود ( من جامعه شناس و یا مردم شناس نسیتم ) ولی به نظر شما چه اتفاقی می افتد که فیلم یک فیلمساز به صورت قاچاق دست به دست می گردد ؟ چرا سی دی کنسرت یک موسیقیدان به صورت غیر قانونی تکثیر می شود ؟ یا شعر و داستان یک شاعر و نویسنده به راحتی به سرقت می رود ؟
به نظر من : ما باید بیاموزیم که به حقوق دیگران احترام بگزاریم . اگر چه این جمله ی کوتاه و ساده ای است ولی آموختن و نهادینه شدنش زمان بر .
این احترام شامل هر بخش و حوزه ای می شود ( هم آن گونه که در پست قبلی عرض کردم) از رد شدن از چراغ قرمز تا تکثیر غیر قانونی یک اثر هنری .
البته باید به این نکته اشاره کرد که : در طی چهل ، پنجاه سال گذشته از نظر سیاسی و اجتماعی به طور ناخواسته به ما آموخته اند که حقت را از دیگران بگیر ، شاید با تکرار بیش از حد این جمله اینگونه در ذهن ما نقش بسته شده است که همه چیز را باید گرفت غافل از اینکه باید به دیگران نیز احترام گذاشت .
نمی دونم چی باید بگم ، ولی این هم چند نفر دیگه که طرح و شعرهای من رو ....
http://blog.360.yahoo.com/blog-pNmDLzo3eaq3kz.5M_y4g6c-?cq=1
http://www.cloob.com/profile/blog/list/username/naznazikhanum/wrapper/true
http://www.reza1367rm.blogfa.com/
http://gasreyakhzade.blogfa.com/
دلیل سرخی غروب چیست ؟
خورشید خون گریه
کرده است
یا
از سر انگشت شب
می چکد خون خورشید ؟
پ . ن یکم : خوبید ؟
پ . ن دویم : حالم از هر چی حرف زدنه به هم می خوره .
پ . ن سیم : سفر نامه ی یک خطی : پنج شنبه رفتم تهران نمایشگاه کتاب ، مردم بس که راه رفتم ، جمعه هم رفتم کاخ موزه سعد آباد ، خیلی قشنگ بود ، شنبه هم برگشتم شیراز .
پ . ن چهارم : از شهر تهران نیز ، حالم به هم می خوره .
پ . ن پنجم : تهران یعنی : ووی ووی ووی و سه تا نقطه برا ادامش ...
پ . ن ششم : البته پارسال و سال قبل از پارسال اومده بودم ، ولی امسال تهران خیلی : ووی ووی ووی بود .
پ . ن هفتم : یکی به دادم برسه واویلا / یه سر دارم هزاز ، هزار تا سودا
بعد از تحریر : نمی دونم چی بگم ها !
نمی دونم چی بگم یکم : جالبه ، همین جور که داشتم وب گردی می کردم ، دو تا وبلاگ دیدم که چند تا از طرح های من رو توو وبلاگ خودشون قرار دادند ، بدون این که اسمی از من ببرن ، جالب نیست ؟
چی می تونم بگم ؟ هم خنده ام گرفته ، هم عصبانیم ، هم به حال این های که این کار کردن تاسف می خورم.
نمی دونم چی بگم دویم : من فقط برا خودم ناراحت نیستم ، فکر نکنید حالا چون چند تا از طرح های من دزدیده شدند ناراحتم و داد وهوار راه انداختم ، نه ، فقط دلم از این می سوزه که کی یاد می گیرم که به حق و حقوق دیگران احترام بزاریم ؟ از رد شدن از چراغ قرمز تا استفاده از وسایل دیگران تا دزدیدن فکر و اندیشه ی این و آن ، مگه مهمترین حق نزد خدا حقوق دیگران نیست ، که اسم دینیش حق الناس هست ؟
نمی دونم چی بگم سیم : حداقل کاش وقتی یه مطلب رو از جای دیگه بر می داریم به منبع مطلب اشاره کنیم ، دزدی که فقط بالا رفتن از دیوار مردم نیست .
نمی دونم چی بگم چهارم : فقط کافیه یه کم آدم باشیم...
این هم آدرس وبلاگ ها :
http://www.khat-faseleh.blogfa.com/ به پست های ۹۸۲ و ۹۸۳ توجه کنید .
http://www.4b4.blogfa.com/ این یکی که دیگه کل طرح ها وشعرهای من رو توو وبلاگش گذاشته .
تو هر روز
مرا می کشی
دیروز با بودن
و امروز بانبودنت
از تو کجا می توان گریخت ؟
پ . ن : نمی دونم شعر مولانا به چیزی که من نوشتم ربط داره یا نه ، ولی این بیت انگار یه دنیاست ، فقط یه بیت نیست....
تیره
بی نور
بی فروغ
می شود خورشید
عینک آفتابیت را که می زنی
یادت
به یادم آمده
دوباره دام پهن کرده ای ؟
پ . ن یکم : احتمالاً اسم وبلاگم رو عوض می کنم
پ . ن دویم : احتمالاً نه ، حتماً اين كار رو می كنم
پ . ن سیم : حالا کی ؟ اون رو دیگه خدا می دونه !
و
دردسرهای
غریبی دارم
بوسه ای بنه
بر پیشانیم
پ . ن یکم : سال نو مبارک
پ . ن دویم : همیشه آینده برام یه جور دغدغه بوده ، تا سال نو چي پيش بياد ، خدا چي بخواد...
پ . ن سيم : نرم نرمك مي رسد اينك بهار / خوش به حال روزگار...
که چرا مرا
ترک می کنی
ترکم می کنی
چون
درکت نمی کنم
پ . ن یکم : احتمالاً سال آینده اسم وبلاگم رو عوض می کنم
فقط اسمش رو نه چیزه دیگه .
پ . ن دویم : گفتم احتمالاً .
بهانه احتیاج نبود
بی اندیشه می کوبیدم
بی سوال باز می کردی
پ . ن یکم : روزهای سختیه .
پ . ن دویم : حالم داره به هم می خوره ، از هر چی که فکر کنید .
پ . ن سیم : بی حوصلگی وصف هر ثانیه ام هست .
پ . ن چهارم : خوب که فکر می کنم ، می بینم : پی نوشت اول رو دروغ گفتم ، خیلی هم سخت نیست ، یعنی اصلاً سخت نیست .
دست و دلم باز
آسمان را به تو می بخشم
در عوض
جایی سمت چپ قفس سینه ات به من بده
باشد تا که به حرمت معصومیت آنجا
پرواز فراموش کرده را به یاد بیاورم
بود
عزم سفر
به سوی یار کرد
بودا
شد
پ . ن : به کی سلام کنم که گازم نگیره ؟
به تو ختم می شود
هم آن گونه
که تمام نگاه ها
پ . ن یکم : انجام دادن برخی کارها سخته ولی نشد نیست . و من به این جمله ایمان دارم .
پ . ن دویم : بعضی وقتا پی نوشت نوشتن برام مثل عادت هست و بعضی مواقع اجبار .
پ . ن سیم : می خوام پی نوشت سوم رو بنویسم ولی ، سخته ، انگار واژه های خط آخر بی رحم شده اند .
نیاز به
ایثار تو
نیست
پ . ن : چند ماه پیش گفتم :
اعتیاد ، سکس ، ریا و سیاستهای غلط این مملکت رو نابود کرده .
حالا همون ها رو می گم بعلاوه ی :
تجمل گرایی و تفکر سطحی .
دویم : سلام
سیم : چه عجبی !!!
چهارم : خوبید ؟
پنجم : نداره !
بعد کلی وقت ، باز سر و کله ام پیدا شد...
بزار راست و پوست کنده دلیل غیبتم رو بگم :
هارد و مادربورد سیستمم سوخت !!!
به همین راحتی !
حالا فکر کنید با اون همه اطلاعاتی که روی هارد داشتم و از بین رفت چه کنم ؟
هیچ جور هم نشد اطلاعات رو برگردوند ، یعنی خرجش بالا بود ، بماند...
امیدوارم دلیل محکمی برا غیبتم باشه .
اگه خدا بخواد ، می خوام ، یا بهتر بگم ، با یه دوست می خوایم دست به یه کار اساسی بزنیم ، کاری که اگه صد در صد شد حتماً می گم چی هست ، حال همین قدر بدونید که : حادثه ای در راه است...
سعی می کنم از این به بعد همون دوشنبه ها به روز کنم....
التماس دعا
باور کنید که وقتی یه مطلب جدید می نویسم یا نظراتی که شما نوشتید رو می خونم ، خوشحال میشم
و فکر کنم همین کافی باشه برای....
شورت
طعم روزهای نیامده را
نوید می دهد
پ . ن یکم : اعتیا د ، ریا ، سکس و سیاست های غلط ، این مرز و بوم رو نابود کرده
پ . ن دوم : خسرو گلسرخی گفت:((ما این انقلاب را راحت به دست نیاورد یم))ولی فکر کنم راحت داریم ازدستش می د یم
پ . ن سوم :خودم خوب می دا نم پی نوشت ها هیچ ربطی به پست امروزم ندارد ، نیاز به یاد آوری نیست
پ . ن چهارم : کی خوب می شیم ؟
پ . ن پنجم : you can not miss it ، پیداش می کنی ، این فرق آمریکا و ا یرا نه
من نمی دانم
مامورهای پست
وسوسه نمی شوند
بسته ها و نامه ها را
باز کنند
جمله ها و غصه ها را
خط به خط آواز کنند ؟
به دنبال چاهی
برای انداختن
سنگ
پ . ن یکم : قابل توجه کسانی که می گفتن : روز تولدت کی هست
سه شنبه ۲۴ / ۷ بزرگتر می شوم ، نه به روایت شناسنامه ، به قول خودم ، به اطمینان مادر بزرگم
پ . ن دو یم : این روزها سرم شلوغ است حسابی
دور و برم خلوت و ساکت ، درونم...
احساس می کنم چهار ، پنج تا هندونه رو با یه دست بلند کردم
یکی بیاد چند تاش رو ازم بگیره تا نشکسته
علی میگه : به خدا سوگند که دنیای شما در نزد من ، پست تر وحقیر تر از استخوان خوکی در دست جذامی است .
یا میگه : استخوان در گلو و خار در چشم صبر کردم ، صبر .
جای دیگه میگه : اگه پرده ها برچیده شوند ذره ای بر ایمان من افزوده نخواهد شد .
یعنی خدا رو تا اونجا که میشه شناخت ، شناخته .
همین انسان تو مسجد ، هنگام سخنرانی میگه : اگه کسی سوالی داره بپرسه…
بنده ی خدا بلند میشه و سوال میکنه :
(( تو سر من چند نخ مو هست ؟ ))
علی در جواب میگه : به خدا قسم می دانم ، ولی چه کنم که اگر بگوییم کار به شمارش می افتد .
حالا بماند شجاعتش در میدان جنگ…
قلب مهربانش در مورد کودک یتیم…
عدالتش در آزار دیدن زن غیر مسلمان در حکومتش…
درک نشدنش توسط آدم های دور و برش و درد و دل باچاه…
عبادتش و دادن زکات در نماز…
انیس و مونس پیغمبر بودنش...
بخشندگی اش..
علمش…
عملش…
متدین میگه : یا علی...
بی دین میگه : یا علی...
دزد میگه : یا علی...
ورزش کار میگه : یا علی...
معتاد میگه : یا علی...
لات و اوباش میگه : یا علی...
ملا و درس خونده میگه : یاعلی...
امی و بیسواد میگه : یاعلی...
با کلاس میگه : یا علی...
آدم معمولی میگه : یا علی...
از علی مظلوم تر نداریم ، هیچ شکی هم نیست که یگانه مظلوم تاریخه
همین انسان با اون همه سابقه ، تو مناجات نامه اش - یکی از عاشقانه ترین حرف های یه مخلوق با خالقه که میشه به زبان آورد یا با کلمات بیان کرد - میگه :
مولای یا مولای ، تو عزیزی و من ذلیل ، آیا رحم کند ذلیل را جز عزیز ؟
مولای یا مولای ، تو بزرگی و من حقیر ، آیا رحم کند حقیر را جز بزرگ ؟
مولای یا مولای ، تو بخشنده ای و من بخیل ، آیا رحم کند بخیل را جز بخشنده ؟
مولای یا مولای ، تو راهنما ای و من گمراه ، آیا رحم کند گمراه را جز راهنما ؟
مولای یا مولای ، تو بخشنده ای و من گناه کار ، آیا رحم کند گناه کار را جز بخشنده ؟
شریعتی حق داشت که بگه :
برادر ، چراغ ها را باید روشن کرد
من از تو برای طلوع بی تاب ترم
بگذار این مذهب جادو ، در روشنی بمیرد
تا " مذهب وحی " را ببینیم
چهره ی " علی " در روشنا یی زیبا و خدایی است
به تو و من - بی مذهب و مذهبی – هر دو
علی را در تاریکی نشان داده اند .
هیچ کس " علی " را نشناخت...
خلاص....
پ . ن یکم : احتمالاً این آخرین پنجشنبه ای هست که به روز می کنم
پ . ن دویم : نه ، زیادی خوشحال نشو ید ، قرار نیست اینجا تعطیل بشود ، خواب دیده ا ید خیر باشد ان شاا... ، هستیم حالا حالاها اگر خدا بخواهد ، تا سرویس کنیم دهان استکبار جهان خوار و دیگر عواملش را
پ . ن سیم : در راستای شروع فصل پاییز ، بهار علم و دانش و دانشگاه ، بنده ترجیح می دهم هر دوشنبه به روز کنم تا به مابقی تکالیفم نیز برسم
پ . ن چهارم : و من ا... توفیق
پ . ن پنجم : آرزو بر دلم ماند پستی بنو یسم ، قبل نوشت ، بعد نوشت و پی نوشت نداشته باشد
سلام
۱- من دیروز جمکران بودم و جای همتون خالی
۲- شعری که امروز نوشتم بهترین شعری بوده که تا حالا گفتم
به خاطری حذف شد...
پ . ن یکم : به روایت شناسنامه ای شنبه بیست و چهار شهریور روز تولدم هست
پ . ن دوم : امیدوارم انتظارتون رو براورده کرده باشه
همه ی ما ، به درستی میشه گفت که همه ی ما ، به دنبال آرامش هستم ، دنبال یه گمشده می گردیم که این تلاطم درونمون رو آروم کنه ، دم به دم یه ولوله سمت چپ سینه ی ماست که ما رو به تکا پو وا می داره ، دنبال هر چی میریم فقط برا چند روز یا نهایت دو سه هفته ارضامون می کنه ، باز دوباره همون آشفتگی ، همون حس عجیب ، همون در به دری میاد سراغت و باز همه چی از نو شروع میشه ، هی می گردی ببینی چی می تونه سر پوش بزاره روی این بی ثباتی چی می تونه از شر این حس آزادت کنه حسی که کم مونده خفت کنه ، کم مونده همه ی وجودت رو بگیره
هر انسانی هم آرامش رو در یه چیز پیدا می کنه :
یکی فکر می کنه با ازدواج به این آرامش میرسه ، با دوست داشتن کسی ، با یکی شدن با کسی
یکی هم با طلاق ، با جدا شدن از غیر خودش ، با راحت شدن فکرش از دیگری
کسی بدن سازی کار می کنه و با یه هالتر هفتاد کیلویی پرس میزنه ، جالب این که زیر این فشار احساس آرامش می کنه
یه نفر دیگه هم خیال می کنه ورزش نمی تونه بهش کمک کنه ، دنبال چیز دیگه ای می گرده که آرومش کنه یه چیزی مثل خواب
بعضی ها تو کتاب ها دنبال آرامش می گردن با خوندن رمان ، شعر و انواع و اقسام کتاب ، روزنامه ، مجله یا اگه کلی بگم تو کلمه
هستن کسانی که به کتاب علاقه ندارن و آرامش رو در دیدن یه فیلم میبینن ، با شنیدن یه موزیک خوب در پی به دست آوردنش هستن
دیگری با خوردن آرام بخش دنبال آرامش میگرده ، به کمک روانپزشک نیاز داره ، به مشاوره احتیاج داره ، نفری هم با مخدر با می با سیگار یا شاید با یه گل گاو زبون ، با یه عرق شاطره ، با یه لیوان گلاب
مردمی فکر می کنن با سفر به یک منطقه ی خوش آب و هوا و گشتن تو جنگل به آرامش میرسن
جمعی هم تو دل کویر تو شب کویر تو ستاره های شب کویر دنبالش می گردن
گروهی خیال می کنن با کار کردن به آرمش به آسودگی میرسن
تعدادی با بیکاری در به در دنبال آرامشن
امتی با وصل شدن به خدا و معنویت و امام و پیامبر در جستجوی آرامشن
جماعتی با آزاد بودن از همه چی با بی دینی با بی خیالی
عده ای با سکوت
خلقی با صدا با داد با هوار
ولی تو هر چیزی که دنبالش بگردیم بهش نمی رسیم انگار یه جستجوی بی پایانه انگار یه سرگشتگی ابدی باشه شاید واژه ی مناسبش در به دری باشه ، حتی اسمش رو تنوع طلبی هم نمیشه گذاشت ، نمیشه گفت که چون بشر تنوع طلبه این درد عجیب تو جونش افتاده .
سفر بی پایان جستجو را کجا اتمام است کجا پایان است ؟
شاید بهشت
شاید بهشت
شاید بهشت
نظر شما چیه ؟ / آرامش کجاست ؟ / تا حالا دنبالش گشتی ؟
پ . ن اول : می دونم ٬ ولی قول میدم هفته ی دیگه حتماً شعری رو که در موردش گفتم ٬ بنویسم ٬ قول میدم
پ . ن دوم : قول دادم دیگه
پ . ن سوم : هفته ی دیگه ٬ ایشاا... وقتی شعر رو نوشتم ٬ متوجه میشید که ارزشش رو داشت
پ . ن چهارم : پدرم می گفت انتظار اتفاق ار خود اتفاق شیرین تره
