این رَدِ پای
جا مانده بر ساحل،
بر شهر، کوچه وُ خیابان،
بر ایستگاه وُ اسکله،
بر جانت،
اثر ِ کسیست، که نمیشناسیاش.
شاید به همین خاطر است که؛
روز وُ شب،
خواب وُ بیدار،
تاریک وُ روشن،
با دستهای خالی،
ساحل وُ شهر وُ ایستگاه وُ اسکله را
زیر وُ رو میکنی.
قدم به قدم
کولهبار ِ آرزوهایت را بر دوش میکشی وُ
دنبال ِ کَسی میگردی
که نمیدانی کیست.
●جمعه 12 تیر1388حسن اسماعیل زاده
|
باید معظمله را به خانهی سالمندان سپرد.
●سه شنبه 9 تیر1388حسن اسماعیل زاده
|
شاید وقت ِ آن رسیده که کمی جسور باشیم، تمام ِ شجاعتمان را جمع کنیم، به عواقب ِ کار نیندیشیم و از سران ِ حکومت سوال کنیم:
دو، دو تا؟
●جمعه 5 تیر1388حسن اسماعیل زاده
|
غیر از عادل فردوسیپور هر کَس ِ دیگری که در صدا و سیمای ایران کار میکند؛ ترسو، دروغگو و خیانتکار است.
●چهارشنبه 3 تیر1388حسن اسماعیل زاده
|
قرآنها را بر سَر ِ نیزه میبینید؟
با معاویه کاری نداشته باشید،
عمروعاص را پیدا کنید،
ببینید؛ از ترس، لخت وُ عور، کجا ایستاده،
با سپاهیانش هم درگیر نشوید
اینان به "علی" هم که بپیوندند، خوارج میشوند.
صدای مالک اشتر را میشنوید؟
فریاد میزند که: پیروزی نزدیک است.
●دوشنبه 1 تیر1388حسن اسماعیل زاده
|
دنیا
از کاوهها خالی نیست،
مارشانهها،
از خمینیها تُهی نشده،
به دامانمان تهمت ببندید
جایی سیاوشی هست هنوز
که از هرم ِ آتش، پاک وُ سالم گذر کند.
ادامه دهید؛
ظلم کنید،
زنده به گورمان کنید
وَ نطقهای غرایی در رسای عدالت سَر دهید.
تهدید کنید،
یا کاسهای در دست بگیرید وُ ترحم گدایی کنید.
خسته که شدید،
آمادهی درو باشید؛
بادهایی که کاشتهاید
دیگر به طوفان بدل شدهاند.
●شنبه 30 خرداد1388حسن اسماعیل زاده
|
مشت میکوبم بر در / پنجه میسایم بر پنجرهها / من دچار ِ خفقانم، خفقان / من به تنگ آمدهام از همه چیز / بگذارید هواری بزنم / آی / با شما هستم / این درها را باز کنید / من به دنبال ِ فضایی میگردم / لب ِ بامی / سر ِ کوهی / دل ِ صحرایی / که در آنجا نفسی تازه کنم / آه / میخواهم فریاد بلندی بکشم / که صدایم به شما هم برسد / من هوارم را سر خواهم داد / چارهی درد ِ مرا باید این داد کند / از شما خفتهی چند / چه کسی میآید با من فریاد کند؟
"فریدون مشیری"
●سه شنبه 26 خرداد1388حسن اسماعیل زاده
|
در ایران:
اگر یک نفر باشد و تک؛ ج.ق میزند،
اگر دو نفر باشند و جفت؛ س.ک.س خواهند داشت،
اگر سه نفر باشند و بیشتر؛ بحث ِ سیاسی میکنند.
●جمعه 22 خرداد1388حسن اسماعیل زاده
|
چهقدر "سید" زیاد شده این روزها...
●سه شنبه 19 خرداد1388حسن اسماعیل زاده
|
اول باور نمیکردم که؛
احمدینژاد یک نمونه باشد
ولی همه میگویند: او یک نمونه است
پدربزرگ و همسایهها این نکته را تایید میکنند
غریبه و آشنا هم به نمونه بودن او اقرار،
حالا ایمان دارم او یک نمونه است،
از شما خواهش میکنم هر چه زودتر
او را به آزمایشگاه تحویل بدهید.
پ.ن: با تشکر از اکبر اکسیر.
●شنبه 16 خرداد1388حسن اسماعیل زاده
|
آهسته وُ آرام
گام برمیدارم،
راه ِ خودم را میورم وُ
نفسهای عمیقی نمیکشم،
نباید مزاحم ِ این درختان بشوم،
این جنگل ِ پیر
ساعتیست که از همهمهی این شهر ِ شلوغ،
از صدای اره، بریدن وُ بردن رهایی یافته،
در خواب ِ خوشی فرو رفته است.
باید مراقب باشم
شاید این پیر ِ بیپناه
رویای گَوزن وُ پرنده وُ آبشارهایی را میبیند
که همبازی ِ دوران ِ کودکیاش بودند
دوستانی که وقت ِ بیداری
هرگز ملاقاتشان نمیکند
هرگز به خاطرشان نمیآورد.
●چهارشنبه 13 خرداد1388حسن اسماعیل زاده
|
آردِ خوبی است، به آسیاب ببرید.
●دوشنبه 11 خرداد1388حسن اسماعیل زاده
|